زندگی را فرصتی برای مبارزه و در هم کوبیدن بنیاد فساد و بی عدالتی می دانم

نیک دیدن
یادداشتهای یک کمونیست
اردیبهشت 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 30 بهمن ماه سال 1384
تحلیل مختصری از "آنچه یک انقلابی باید بداند" (ادامه)

مرحلۀ انقلاب :

       در فصل پنجم "رساله" خصوصیات انقلابِ ایران بررسی شده، نویسنده می گوید: "بورژوازیِ ملّی به تدریج در قشر وابسته تحلیل رفته و رسالت خود را کاملاً از دست داده است. معذالک طرز تفکر بورژوازی ملّی از جامعه رخت بر نبسته و خرده بورژوازی، وارثِ این افکار و تمایلات شده است." در اینجا می بینیم که با تضعیف موقعیت بورژوازیِ ملّی، نویسنده رقابت تاریخی بر سر رهبریِ انقلاب را تمام شده تلقی نمی کند. او به نقش خرده بورژوازی در جنبش رهائی بخش آگاهی دارد.

       با پایان رسالت تاریخیِ بورژوازی ملّی و با تحولات دو دهۀ اخیر، نویسنده مرحلۀ انقلاب بورژوادموکراتیک را که هدف آن ایجاد دموکراسیِ ملّیِ بورژوازی است، سپری شده می داند . به نظر او انقلاب دموکراتیک توده ای تنها راه خاتمه دادن به سلطۀ امپریالیسم و بورژوازی کمپرادور است: "برای خاتمه دادن به عقب ماندگی و حل مشکلات اجتماعی و استعماریِ خود باید با قاطعیت راه انقلاب توده ای را برگزید، راهی که به دموکراسیِ مردم و سرانجام به سوسیالیسم می رسد. این راه برای ما ناشناخته نیست، همچنانکه طرز تفکر بورژوازی ملّی و طرز حکومت او ناشناخته نیست."

       در پایان بخش اول نویسنده به موقعیت خلق های تحت ستم در ایران اشاره کرده و مبارزۀ آن ها را در راه به دست آوردن حقوق خود، بخشی از جنبش رهائی بخش ایران می شناسد. او یکپارچگیِ ملّی را در گرو پایان دادن به هرگونه ستم ملّی برای خلق ها از جمله کردها و بلوچ ها می شناسد.

 

مشی قهر آمیز و مبارزۀ مسلحانه:

       بخش دوم "رساله" زیر عنوان "درتدارک انقلاب" آمده است و در این بخش نویسنده ضرورت مبارزۀ مسلحانه و مسیر و تاکتیک های آن رابررسی کرده است. در اینجا لازم به یادآوری است که نویسنده ضرورت مبارزۀ مسلحانه و حقانیت آنرا امری مسلّم و غیر قابل بحث دانسته و به همین دلیل در صدد اثبات این بحث و این ضرورت بر نیامده است. علّت این کم توجهی اینست که مسئلۀ مشی مسلحانه و مسائلی همچون کار سیاسی و مسئلۀ حزب، مدت ها پیش برای گروه و برای نویسندۀ این مقاله حل شده بود. لکن از آنجا که این رساله در سطح جنبش ترقیخواهانه تنظیم شده، بررسی شرایطی که گروه در آن به مشی مسلحانه رسیده است ضروری بوده است.

       صفائی می گوید: "سازمان های سیاسیِ چپ، سالها وقتشان را صرف این مباحثه می کردند که چه راهی را باید انتخاب کرد، راه قهر آمیز یا راه مسالمت آمیز ؟ و امروز پس از به هدر دادن چند سال وقت، حتی محافظه کارترین محافل، حداقل در تئوری پذیرفته اند که باید به راه قهر آمیز گام بگذارند." آنگاه برای رفع هرگونه تردید تأیید می کند : " ما تردیدی نداریم مقابله سیاسی با دستگاهی که اساساً متّکی به دیکتاتوریِ نظامی است، جز از راه قهر آمیز میسّر نخواهد بود. "  او از مبارزۀ مسلحانه برداشتی عمیق دارد و می گوید : " ما از طولانی شدن مبارزه باکی نداریم، دست یافتن به یک جامعۀ مترقّی از طریق انقلاب به ما فرصت می دهد که نیروها و کادرهای جامعۀ آینده را در انقلاب بپرورانیم و برای یکبار و همیشه پیروز شویم و پیروز بمانیم."

       به نظر نویسنده در مبارزۀ طولانیِ مسلحانه است که نیروهای انقلابیِ خلق به میدان می آیند و سرنوشت انقلاب را تعیین می کنند. مبارزه در راه فراهم آوردن شرایط ذهنی و به کمال رساندن شرایط عینیِ انقلاب را، نویسنده تدارک انقلاب مسلحانه می نامد. بنابراین دست زدن به مبارزۀ مسلحانه از آغاز به معنیِ شروع انقلاب نیست بلکه آغاز جدّیِ تدارک انقلاب است.

       او می گوید : " مهمترین مسئله ای که در تدارک انقلاب پیش پای ما قرار گرفته اینست که در شرایط فعلی از کجا آغاز کنیم؟ ، به عبارت دیگر تدارک انقلاب از کجا باید آغاز شود؟ " پاسخ نویسنده به این سؤال تشکیل گروه های سیاسی نظامی و نهایتاً آغاز مبارزۀ چریکی در شهر و روستا است.[تأکید در کتاب نیست] سپس نویسنده خصوصیات گروه سیاسی نظامی را مطرح می سازد. او می گوید: " در تشکیل و ایجاد این واحد ها از قدم اول یک برنامۀ سیاسی نظامی باید به اجراء درآید. تشکیل گروه یا سازمانی که مدت مدیدی زندگی سیاسی و سازمانی را گذرانده باشد و در مرحلۀ معینی در صدد تلاش نظامی برآید، به هیچ وجه موفقیت آمیز نخواهد بود. بدون درک اساسی این اصل، سلول سیاسی نظامی مسخ شده و محکوم به شکست است."

       در حقیقت این ردّ قاطعانۀ مشی سیاسی و هرگونه پیوند زدن غیر اصولی بین دو مشی است. رفیق صفائی پس از تعیین این اصل مقدماتی قدم دوم را بر می دارد. او به عارضه ای که گروه سیاسی نظامی در معرض دچار شدن به آن است، آشنائی ملموس دارد. نویسنده در سال 49 پدیده ای را که بعد ها در برخی جریان های جنبش ملّی آشکار می شود، پیش بینی نموده می گوید: " کار از مرحلۀ خیلی ابتدائی آغاز شده و ممکن است هستۀ انقلابی ( نام دیگری که نویسنده به گروه های سیاسی نظامی داده است) قادر نباشد ضربات با ارزش به دستگاه حاکمه وارد آورد. اما این فعالیت های کوچک و محدود، به هسته امکان می دهد زنده بماند و به تدریج امکان خود را رشد دهد. هراس از درگیری های کوچک و نسبتاً کم ارزش و دور خیز برای وارد آوردنِ بزرگترین ضربات که نقش تعیین کننده در زندگیِ سیاسیِ کشور داشته باشد، ناشی از عدم درک جنبش انقلابیِ مسلحانه و تدارک انقلاب به عنوان یک امر وسیع اجتماعی است. این انحراف مبتنی بر تمایلات بلند پروازانه و ماجراجویانه است."

       صفائی خشونت و وحشیگریِ رژیم را در سرکوبی جنبش مسلحانه پیش بینی می کند. او می گوید: " البته تردیدی نیست که دستگاه حاکمه به خشونتِ بیشتری خواهد گرائید و مجازات شدیدتری در پیش خواهد گرفت، ولی فراموش نکنیم که همین امر، مبارزۀ واقعی را دامن زده و دستگاه حاکمه را به میدانی می کشاند که با پای خود حاضر به دخول در آن نیست."

       ما هراس دستگاه را در برابر آغاز جنبش مسلحانه دیده ایم. دستگاه حاکمه در آغاز جنبش مسلحانه، آغازِ پایانِ حیات خود را دیده و همچون گاوی که به سلّاخ خانه کشیده می شود به هراس می افتد. اینجاست که در می یابیم که برخورد صفائی و هم رزمانش با رژیم در آغاز جنبش مسلحانه تا چه حد آگاهانه بوده است.

 

نیرو ها و موقعیت آنان نسبت به جنبش مسلحانه :

       رساله ضمن تشریح شرایط موجود، دربارۀ دهقانان می گوید: "دهقانان در سی سال اخیر که فئودالیته روزهای آخر حیات خود را می گذرانید، به جنبش توده ای کشانده نشدند، اکنون پس از اصلاحات ارضی، ضربه ای هشیار کننده لازم است تا آن ها را به مبارزه بر ضد دستگاه حاکمه بکشاند. ایجاد زمینۀ انقلاب در بین دهقانان بر ضد ملاکین بزرگ، سهولت بیشتری دارد تا ایجاد آگاهیِ سیاسی در آن ها به منظور مبارزه بر ضد دستگاه حاکمه. در جای دیگر می خوانیم " تحولات اخیر، فئودال را از جلوی چشم دهقانان دور کرده و به تدریج دستگاه حاکمه را جانشین آن می سازد. با وجود عقب ماندگیِ فکریِ دهقانان، از هم اکنون دستگاه حاکمه در پی ایجاد نظام خفقان انگیز در روستا هاست. دهقانان با همۀ محرومیت ها هنوز به خاطر زندگیِ بهتر به تکاپو نیافتاده اند."

       نویسنده به جریان هایی که مشی تقلیدی از چین را برگزیده و در صدد ایجاد پایگاه دهقانی و برپا کردن جنگ چریکیِ دهقانی هستند هشدار می دهد و می گوید: " در حال حاضر هرگونه خیال بافی پیرامون زمینه های بالفعلِ انقلاب دهقانی و جنگ چریکیِ دهقانی، با ناکامی روبرو خواهد شد."

              دربارۀ کارگران می گوید: " کارگران و دیگر زحمتکشان محروم شهر ها، مساعدترین نیرو در مرحلۀ اول انقلاب به شمار می روند. با همۀ این ها نباید فراموش کرد که در حال حاضر این نیرو، دارای پیشاهنگ سیاسیِ با ارزش و انقلابی نیست." سرانجام نتیجه می گیرد: " اولین گام در تدارک، گسترش مبارزه در بین نیروهای بالفعل است. روشنفکران انقلابی بالفعل ترین نیروی جنبش اند. روشنفکران که قشر متحرکی از خرده بورژوازیِ شهر به شمار می روند، امکان دارند که در کوتاهترین مدت به جنبش روی آورند. این نیروی جوان تمام صفات و خصوصیات لازم را برای شروع حرکت دارد.

-------------------------------------------------------------

 از کتاب "گروه جزنی ظریفی پیشتاز جنبش مسلحانۀ ایران"، انتشارات مهدی ص 49

 

(ادامه دارد)

. . .

 


پنجشنبه 27 بهمن ماه سال 1384
خبر تکمیلی

بنا به خبرهایی که به صورت غیرمستقیم دریافت شده است، مهران کوشا و مصطفی صداقت جو هم اکنون آزاد هستند. اما در عین حال که احضار و بازجویی از آن ها و اعمال فشار بر برخی اعضای فعال انجمن اسلامی دانشگاه تربیت معلم سبزوار را از سوی نهاد های سرکوب رژیم محکوم دانسته و بر حق دانشجویان برای دفاع از حرکت های آزادیخواهانه و برابری طلبانه در جامعه باور داریم، به حاکمان جمهوری اسلامی و نوکرانشان در ساواما در مورد ایجاد مزاحمت بیشتر برای این دانشجویان اخطار می کنیم و آمادگی خود را برای مقابله با هرگونه تعرض آتی اعلام می داریم.

 


چهارشنبه 26 بهمن ماه سال 1384
پیامی به حاکمان جنایتکار جمهوری اسلامی:

بنا به خبر منتشرشده در سایت پیک ایران با آدرس: http://web.peykeiran.com/new/iran/iran_news_body.aspx?ID=28963

مهران کوشا و مصطفی صداقت جو، از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه سبزوار، از سوی ادارۀ اطلاعات این شهر به دلیل فعالیت هایشان در مورد اعتراض به سرکوب کارگران شرکت واحد، احضار و پس از مراجعه بازداشت شده اند.

ضمن ابراز انزجار از این اعمال کثیف و سرکوبگرانه، به تمامی سردمداران جانی و خائن جمهوری اسلامی اخطار می کنیم در صورت آزاد نکردن هر چه سریعتر این افراد، منتظر پاسخ کوبندۀ ما باشند. با توجه به اینکه  نوکران خودشان در ساواما بهتر از هر کس دیگری می دانند، ظاهر و باطن فعالیت این عزیزان هرگز در چنان حدی نبوده است که بخواهد پایشان به بازداشتگاه های اطلاعات! و غیره باز شود. در هر حال توصیه می کنیم این اخطار را جدی بگیرید.

-------------------------------------------------------------------------------

نویسندۀ این وبلاگ از این لحظه تا آزادی مهران کوشا از آپ کردن وبلاگ خودداری کرده و عملاًً با صادر کنندگان این پیام همکاری خواهد کرد.

 


چهارشنبه 26 بهمن ماه سال 1384
تحلیل مختصری از "آنچه یک انقلابی باید بداند"

تحلیل مختصری از "آنچه یک انقلابی باید بداند" (1)

 

       این رساله در اواخر تابستان 49 توسط رفیق شهید علی اکبر صفائی فراهانی نوشته شده. در این رساله تجارب و نظرات گروه در سال 49 مورد توجه قرار گرفته و در حقیقت این رساله جمع بندیِ نظرات سیاسی ایدئولوژیک و تجارب طولانی گروه است.

       این رساله در مدتی کوتاه تنظیم شده و نویسنده ضرورت شرح و بسط مطالب آنرا احساس کرده می نویسد " میتوان استنتاج های اقتصادی را با آمار، و نظرات سیاسی را با شرح و بسط کامل و آوردن شواهد زنده مدلّل کرد." سپس می افزاید " هر کس که تشریح و توضیح آنرا ضروری تشخیص می دهد، می تواند بنا بر توانائیِ خود قدم پیش بگذارد." باید توجه داشته باشیم که "رساله" در سطح جنبش ترقیخواهانه تنظیم شده و مقصود آن تأثیر بخشیدن در سطح گروه های مبارز و صادق، و پاسخ دادن به جریان های فرصت طلب جنبش کارگری، و افشاگری از دستگاه حاکمه بوده است. بر اثر تهاجم پلیس به گروه این رساله پس از مدتی تأخیر در بیرون از گروه انتشار یافت. توجه دقیق به موضع گیریِ این مقاله نه تنها به شناخت درست پدیده های اقتصادی و اجتماعی جامعۀ ما کمک می کند، بلکه راهنمای ما در بسیاری مسائل ایدئولوژیک تواند بود.

       در این رساله با دو رشته مسائل سر و کار پیدا می کنیم. اول با مسائلی که به شناخت نظام حاکم، دستگاه حاکمه ، و مسائل عمومی اقتصادی اجتماعی مربوط می شود. دوم با مسائل خاص جنبش انقلابی و به خصوص با خصوصیات و اصول جنبش انقلابی مسلحانه. نویسنده خود این مسائل را به دو بخش تقسیم کرده و در فصل هایی مجزا به آن پرداخته است.

 

اصلاحات ارضی / بورژوازی کمپرادور / و نظام سرمایه داری وابسته:

       در تحلیل شرایط اجتماعی اقتصادی تکیۀ نویسنده بیشتر روی پدیده ایست که در حال رشد است. او اصلاحات ارضی را با قاطعیت تحلیل می کند و پایان روابط فئودالی را در روستاها اعلام می کند: "از مالکان بزرگ زمین خلع ید شده ولی یک نظام مترقی که به اسارت و محرومیت دهقانان برای همیشه خاتمه بدهد، جانشین آن نشده است. نه وام های کشاورزی و نه شرکت های تعاونی و زراعی نمی تواند کمبود اساسی روستا را جبران کند. نتیجه اینست که مسئلۀ ارضی روی دست دستگاه حاکمه مانده است." سرنوشت فئودالیسم چنین تعیین شده است: "فئودالیسم که طی چند دهۀ اخیر به مثابۀ طبقۀ حاکم اصلی، بورژوازیِ کمپرادور را در کنار خود داشت، طی چند مرحله به سود او موقعیتش تضعیف شده و سرانجام در آخرین مرحله قربانی او شده است."

       موقعیت بورژوازی ملّی چنین تشریح شده است: "بورژوازی ملّی که طی انقلابِ مشروطیت نتوانست موقعیتی بدست آورد در مبارزات بعدی نیز شکست خورد و در تمام این دوران به سود بورژوازی کمپرادور یا وابسته تحلیل رفت." سپس نتیجه می گیرد " آنچه که ما امروز بورژوازیِ کمپرادور می نامیم دیگر یک جناح از بورژوازی ایران نیست بلکه تمام بورژوازی ایران است."

       خصوصیات بورژوازی کمپرادور مورد تحلیل قرار گرفته و نتیجه گیری شده است "این بورژوازی قادر نیست مراحل رشد را تا یک جامعۀ سرمایه داریِ توسعه یافته بپیماید زیرا اولاً وسیله ایست برای ادامۀ غارتگریِ انحصارات جهانی در کشور ما . . . ثانیاً سیستم تولید ناقص و عقب ماندگیِ صنعتی، امکان رقابت با انحصاراتِ غول پیکرِ جهانی را به آن نمی دهد." بنابراین "بورژوازی ایران در هر سه جنبۀ تجاری، مالی، و صنعتی دارای وابستگی به انحصارت جهانی و واجد کلیۀ خصوصیات ضد ملّی و غیردموکراتیک است." این تأکید نویسندۀ رساله است به کسانیکه انتظار معجزاتِ بورژوازیِ اروپائی را داشته و از درک خصلت وابستگی و آثار و نتایج آن غافلند.

       آیندۀ نظام فعلی [رژیم سلطنتی] (2) چنین ترسیم شده است " در ادامۀ مسیر فعلی، جامعۀ ما را تبدیل به یک جامعۀ وابستۀ کامل می کند. دستگاه حاکمه بر این امر آگاهی داشته طبق نقشه در جهت آن حرکت می کند. اگر ما نتوانیم این هستۀ وابستگی را بشناسیم ، از درک تحولات اقتصادی اجتماعی جامعۀ خود عاجز مانده ایم." نویسنده به نحوۀ تکوین بورژوازیِ فعلیِ ایران پرداخته و طرح جامعی از نظام سرمایه داریِ وابسته و مناسبات دستگاه حاکمه با سیستم تولیدی و اقتصادی حاکم به دست می دهد و تحلیل نسبتاً کاملی از پدیده های اقتصادی اجتماعی به عمل می آورد. در این میان روابط اقتصادیِ ایران با اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی نیز مورد بحث قرار گرفته است.

 

تحلیل دستگاه حاکمه و نقش آن:

       صفائی شناخت همه جانبه ای از رژیم به دست می دهد. او به روابط تبلیغاتی رژیم توجه کرده و در عین حال فساد و انحطاط آن را به خوبی نشان می دهد. او می گوید: " تا پیش از اصلاحاتِ ارضی اخیر، دستگاه از طرفی نمایندۀ فئودال ها و کمپرادورها بود و از طرف دیگر کارگزار امپریالیسم. ولی پس از اصلاحات، فئودال ها نفوذ خود را به سود بورژوازیِ وابسته در آن از دست دادند." دستگاه حاکمه بدون وابستگی های طبقاتی و ریشه های داخلیِ آن قابل تصور نیست. "اشتباه است دستگاه حاکمه را صرفاً نوکرِ جیره خوار و گوش به فرمان امپریالیسم بشناسیم، این مجموعۀ اداری سیاسی ضمن داشتن وابستگی های طبقاتی، منافع و مصالحی دارد که آن ر ابه امپریالیسم وابسته کرده است."

       نویسنده سپس به سیستم پلیسی و دیکتاتوریِ نظامیِ همراه با تبلیغاتِ کر کنندۀ رژیم پرداخته و آثار و نتایج آن را متذکر می گردد.

       سیاست خارجی رژیم مورد بررسی نویسنده قرار گرفته است. او می گوید: "سیاست خارجیِ دستگاه حاکمه عبارتست از پیوند با محافل امپریالیستیِ جهانی و ایفایِ نقش ژاندارم مدافع امپریالیسم در منطقه. دستگاه حاکمه با هر جنبش ترقّی خواهانه در منطقه دشمنی داشته و در راه سرکوب و نابودیِ آن با امپریالیست ها همکاریِ نزدیک دارد. روزی در یمن به سلطنت طلبان بر ضد جمهوریِ یمن کمک می کند، روزی دیگر برای جمهوریِ یمن جنوبی قدّاره می کشد . . . "

 

در زمینۀ سیاست خارجی:

       روابط ایران با شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی مورد بررسی قرار گرفته:

"روابط ایران با اتحاد شوروی و دیگر کشورهای سوسیالیستی فقط به این شرط ادامه می یابد که آن ها کوچکترین ناخرسندی از سیاست ارتجاعیِ داخلی و خارجیِ دستگاهِ حاکمه ابراز ندارند، بلکه برعکس تمام اقداماتِ دستگاه حاکمه را صریحاً یا به طور ضمنی تأیید کرده، مجیز شاه و درباریان را بگویند."

       در تحلیل کلّیت دستگاه حاکمه به نقش دربارِ شاه بهایِ لازم داده شده و روابطِ درونیِ سیستمِ اداری و نظامی در رابطه با دیکتاتوری سلطنتی مورد بررسی قرار گرفته است.

 

در فصل چهارم نویسنده به مسائل فرهنگی و ارزش های اجتماعی می پردازد و به مثابۀ نتیجۀ سیستم وابستگی ، به تقسیم جامعه به دو بخش اقلیت مصرف کننده و اکثریت محروم اشاره می کند. نویسنده به اشاعۀ فرهنگ بیمار و نو استعماری، توسط دستگاه حاکمه و بورژوازیِ کمپرادور توجه کرده و آنرا توطئه ای از جانب طبقۀ حاکمه و اربابانِ امپریالیستِ آن تلقی می کند. هدف این توطئه باز داشتنِ نسل جوانِ روشن فکر از انجام رسالت تاریخیِ آن است. با همۀ این ها نویسنده موضع ارتجاعیِ برخی از [به اصطلاح] روشنفکرانِ خرده بورژوا [مانند شریعتیِ پسر] را در بازگشت به فرهنگِ کهنۀ ارتجاعی محکوم ساخته و می گوید: "ما قصد بازگشت به اعصار تاریخیِ خود را نداریم. نه چنین راهِ عقب نشینی باز است و نه مطلوب ماست. از وحشت استعمار زدگی به دام ارتجاعِ فرتوت جامعۀ خود نخواهیم افتاد."

---------------------------------------------------------------------

1-    از کتاب "گروه جزنی ظریفی پیشتاز جنبش مسلحانۀ ایران"، انتشارات مهدی ص 49

2-    مطالب داخل کروشه در کتاب نیست و از من است .

 


شنبه 22 بهمن ماه سال 1384
انرژی هسته ای عامل همبستگی!

به بهانۀ ارجاع پروندۀ هسته ای ایران از سوی شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی به شورای امنیت:

 

     به نظر می رسد سؤالات کلیدی ای که بایسته است برای تحلیل این بازی به آن ها پاسخ داده شود این ها باشند:

آیا این یک بازی دو طرفه یا چند طرفه است که مثلاً آنطور که ج.ا ادعا می کند، یک طرفش آن ها هستند و طرف یا طرف های دیگرش آمریکا و اتحادیۀ اروپا؟ یا نه! دوباره امپراطور بزرگ دارد با انگشتش رودخانۀ افکار عمومی جهان را گل آلود می کند تا ماهی مربوطه را صید کند؟

سؤال بعدی این است که اگر اینگونه است، این ماهی یا ماهی های بخت برگشته، که قرار است خوراک امپراطور شوند چه هستند، اسم و رسم و تیره و نژادشان چیست؟!

       بیائید واقع بین باشیم آیا اساساً برای اینکه یک طرف بازی، ج. ا باشد نباید حداقلی از استقلال برایش قائل شد؟ اصلاً حرف بر سر تهدید هسته ای غرب و جهان متمدن توسط یک کشور بنیادگرا نیست! چرا که اگر قرار بود کار به آنجا بکشد که خمینی و شرکا سر سوزنی بر علیه منافع امپریالیسم جهانی و قبل از همه واشنگتن و لندن، ایجاد مشکل کند، اصلاً حضرت امام و نایب الامام روی کار نمی آمدند و چه بسا نصفه شبی در تبعید دچار یک سکتۀ قلبی مختصر شده و یا مثلاً همچون امام موسی صدر به ناگه مفقودالاثر می شدند! و خمینیِ دیگری و حول او اصحاب و یاران دیگری که تا مغز استخوانشان نفوذ داشتند و افسارشان دستشان بود و همچنین با همه گونه همکاری و وسایل کنترلِ آن ها مانند جاسوسان رنگارنگ سیا و غیره، هیچ مشکلی نداشتند، و چه بسا که اصلاً تربیت شدۀ خودشان بودند، انتخاب می شدند و روی کار آورده می شدند. پس این مسئله که جمهوری اسلامی یک تهدید هسته ای برای جهان متمدن به حساب می آید، یک دروغ هدفمند است. اما آیا این به این معنی است که ج. ا بمب اتمی ندارد؟ البته که دارد و در روند تداوم این بازی در نهایت به عنوان یک قدرت اتمی (از لحاظ نظامی) به افکار عمومی جهان معرفی خواهد شد.

       ج.ا بر اساس منافع مشترک امپریالیست ها از یک سو و تضاد آن ها از دیگر سو به سلاح هسته ای مسلح شده است، همانطور که هند و پاکستان شدند و در 1998 با انجام یکسری آزمایشات هسته ای به عنوان قدرت هایی هسته ای به جهانیان معرفی شدند.

       اما امپریالیسم جهانی از شروع و ادامۀ این بازی و این قبیل بازی ها چه منافعی را دنبال میکند و چه ماهی هایی را از این آب گل آلود می گیرد؟

       به طور کلی، تشویش افکار عمومی جهان و در هم شکستن جو فکری اعتراض آمیز جهانی بر علیه سیاست های سلطه گرانه و غیر انسانی کشور های امپریالیستی بر علیه توده های تحت ستم در کشور های جهان سوم و به طور خاص تحمیق و تحمیر مردم کشورهای خودشان (مصرف داخلی) که گروه های فالانژ و تروریست اسلامی الان دیگر تبدیل شده اند به قدرت هسته ای! (که نقطۀ اوج این عوام فریبی و جنایت به منظور بهره برداری های سیاسی، همانا منفجر کردن برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی (WTC) با کوبیدن دو جت به آن ها توسط دو یا چند تروریست حتماً مسلمان! هواپیماربای القاعده ایِ بعثیِ عربِ ایرانی تبارِ مقیم لبنانِ آموزش دیده در اردوگاه های نظامی سوریه، ...  می باشد.)

       فقر، فقر و باز هم فقر در کشور های نو مستعمره. چه چیزی برای سرمایه داران پر سودتر از نیروی کار ارزان است؟ هر چه نیروی کار در منگنۀ تضییقات اقتصادی بیشتری گرفتار باشد، برده کردنش و بالا بردن سود سرمایه ساده تر خواهد بود که با تحریم اقتصادی بین المللی ایران و در نتیجه بالا رفتن جهشی نرخ تورم و فلج شدن بیش از پیش اقتصاد وابستۀ آن، این خواستۀ امپریالیست ها برآورده می شود (بیشتر و بهتر از آنچه در این بیست و هفت سال شده است) و از سوی دیگر حکومت های وابسته و دست نشاندۀ خودشان مثل ایران، بهتر و مؤثر تر می توانند به وظیفۀ اصلی خود که همان سرکوب کوچکترین حرکت اعتراضی زحمتکشان می باشد، بپردازند زیرا وقتی که به عنوان مثال ایران تبدیل می شود به یک قدرت تقریباً شکست ناپذیر نظامی که بمب هسته ای دارد و در عرصۀ جهانی حرف های زیادی! برای گفتن دارد و دشمنانش هم مدام مشغول دسیسه چینی برای ضربه زدن به او هستند! سرکوب هر نفس کش! داخلی بسی ساده تر می شود و به این ترتیب به خیال خام خود احساس ترس و ضعف را در بین توده های تحت ستم نهادینه می کنند.

       این را نیز نباید از نظر دور داشت که زیر چتر حفاظتیِ این بلوا و شلوغی تبلیغاتی و در واقع جنگ تبلیغاتی بر علیه تمام انسان های آزادیخواه زمین، با دور کردن نگاه ها از جاهای دیگر، راحت تر به زد و بندهای خودشان و رسیدگی به پاره ای حساب ها و تصفیۀ بعضی دیگر می پردازند.

       در پایان به دور از این نقل و نبات پراکنی های تبلیغاتی، در مورد مضار و فواید انرژی هسته ای، ایران نیز مانند هر کشور دیگری که اقتصاد تک محصولیِ مبتنی بر صدور نفت دارد، نیاز به منبع انرژی جایگزینی پس از اتمام ذخایر انرژی فسیلی دارد و در حال حاضر به گفتۀ متخصصین هیچ منبع دیگری بهتر از انرژی هسته ای نیست. (البته با در نظر گرفتن هزینۀ بالای تمام فرایند پیچیده و طولانی ای که تا رسیدن به نقطۀ بهره برداری از این انرژی وجود دارد.) اما تمام این فوایدی که نام می برند هیچ تغییری در اصل مسئله ایجاد نمی کند که آخر چه کسی و چه حکومتی قرار است از این انرژی استفاده کند؟ آیا نمی توان پیش بینی کرد که وقتی در این بیست و هفت سال از انرژی فسیلی که به هر حال به مراتب ارزانتر از انرژی هسته ایست و درآمد حاصله از فروش نفت و فراورده های نفتی اینگونه استفاده شده است، و همینطور بسیاری زمینه های فعالیت و فرصت های استثنائی برای رشد اقتصاد و کارآفرینی مثل صنعت توریسم، اینگونه هرز رفته و اگر هم فعالیتی در زمینه های دیگر صورت گرفته باز هم هرگز در جهت منافع کسی جز گروه معدودی از حاکمان وابستۀ ایران و اربابان امپریالیستشان نبوده است، فرضاً که ایران به انرژی هسته ای هم مجهز! شود باز هم برای تودۀ رنجبر ایران، همین آش است و همین کاسه؟

    ★                                    

 


پنجشنبه 20 بهمن ماه سال 1384
قسمت های برگزیده ای از مصاحبه ای با کامیلو گوارا (ادامه)

سؤال: فیدل، رهبر کبیر، دیر یا زود از صحنه خارج خواهد شد. او اکنون 72 سال سن دارد. در آن زمان چه رخ خواهد داد؟ در ایالت فلوریدا گروه های بسیار بزرگی از کوبایی های تبعیدی و جلای وطن کرده، منتظر روزی هستند که بتوانند مجدداً مالکیت کوبا را بدست آورند.

 

گوارا: در این دنیا چیزهای معدودی هستند که کسی می تواند در مورد آن ها مطمئن باشد. (خنده) کوبایی های مقیم فلوریدا، جایی که آن ها پیشتر در 1959 مجبور به عقب نشینی به آنجا شدند، ادعا می کردند که آن ها به سرعت کوبا را باز پس خواهند گرفت. ها! ما اکنون در چهل سال بعد از آن جریان هستیم، و آن ها هنوز در فلوریدا هستند. زمان فروپاشی اروپای شرقی، آن ها مطمئن بودند که: ما کوبا را پس خواهیم گرفت! در همان زمان که نه سال پیش بود.

به مدت شصت سال از آغاز قرن تا پایان دهۀ پنجاه، کوبا مستعمرۀ ایالات متحده بود. ما سرمایه داری را می شناسیم، ما اعمال و رفتارش را تجربه کرده ایم. تا زمانیکه فیدل و گروهی از جوانان، انقلاب را آغاز کردند. فکر می کنید مردم کوبا بعد از مرگ فیدل قصد دارند چکار بکنند؟ شما فکر می کنید که همه می خواهند به دوران قبل از 1959 برگردند؛ و مردم به ایالات متحده اجازه خواهند داد که برگردد و برایشان تعیین تکلیف کند؟

 

سؤال: آیا چنین چیزی ممکن نیست که رژیم کوبا از داخل دچار اضمحلال و فروپاشی گردد؟ کالاهای مصرفی تولیدِ کشورهای سرمایه داری بسیار فریبنده هستند. چیزی که این روزها در هاوانا می توان آن را درک کرد.

 

گوارا: در کشورهای سرمایه داری غربی افراد زیادی را اغوا می کند، بله. و شاید همچنین تعداد اندکی افراد نادان را در جهان سوم ...

 

سؤال: آه دست بردار، جوانان کوبایی Nikes و Marlboro’s و کوکاکولا و همچنین واکمن می خواهند.

 

گوارا: بدون شک، بدون شک. اما این اکثریت جوانان را شامل نمی شود. هرگز! کوبایی ها به سطحی از آگاهی سیاسی و فرهنگی رسیده اند که به سادگی نمی تواند نادیده گرفته شود. کوبایی ها آنچه را که برای اروپای شرقی اتفاق افتاده است دیده اند: قبل از خراب کردن دیوار برلین آن ها به این مردم وعدۀ بهشت را داده بودند، اما آن ها چه چیزی بدست آوردند؟ هیچ چیز، مطلقاً هیچ چیز، به جز هرج و مرج و استثمار. ما کوبایی ها این را می دانیم، ما نتایجش را می بینیم و نمی خواهیم که برایمان اتفاق بیافتد. درست است، هنوز برخی افراد هستند که می خواهند به ما خیانت کنند و ما را به ایالات متحده بفروشند. اما آن ها اقلیتی بیش نیستند.

 

سؤال: آیا عاقلانه تر نیست که به طور کامل ایالات متحده را نادیده بگیرید و روابط اقتصادی را با اروپا مستحکم کنید؟

 

گوارا: اروپایی ها نیز بخشنده و دست و دل باز نیستند، شما بایست واقعگرا باشید: روابط ما با اروپا بستگی به این دارد که چه چیزی می توانیم از یکدیگر بدست آوریم. اما ایالات متحده بر اروپا فشار وارد می کند، فشار خیلی زیادی. اروپای شمالی در مقابل قانون Helm-Burton مقاومت می کند (قانونی آمریکایی که سعی بر جلوگیری از تجارتِ صنعتِ غیر آمریکایی با کوبا دارد) و ما از این بابت خوشحالیم. اما این به خاطر این است که اروپایی ها عاشق کوبا هستند؟ نه، این موضوعیست مربوط به حق حاکمیت کشورها. چگونه کشوری می تواند بپذیرد که کشوری دیگر او را از تجارت با بقیۀ جهان منع کند؟

 

سؤال: تا همین اواخر کوبا یک بهشت سوسیالیستیِ ایزوله بود. اکنون شما پذیرایِ هزاران توریست و تاجر از اروپا و آمریکای جنوبی هستید. آیا این یک نقطۀ قوت است؟

 

گوارا: کوبا هرگز آنچنان که شما فکر می کنید ایزوله نبوده است. ما همیشه ارتباط خوبی با اروپا داشته ایم. با اروپای شرقی البته. اما ما همیشه پذیرایِ فرهنگ اروپایی بوده ایم. در گذشته ما هیچ گاه در زمینۀ توریسمِ در ابعاد وسیع از اروپای غربی، پیشرفتی نداشتیم زیرا به آن نیازی نداشتیم. اکنون همین، تبدیل به مهمترین منبع درآمد ما و راهی برای جذب سرمایه های خارجی شده است.

 

سؤال: اما توریسمِ در ابعاد وسیع سایه ای نیز همراه خود دارد: فحشا

 

گوارا: برای من این ارتباط بیشتری دارد با بحران ارزش های انسانی در سرتاسر جهان، تا با توریست هایی که به کوبا می آیند.

 

سؤال: آیا تو واقعاً به این اعتقاد داری؟

 

گوارا: در بلژیک هم فحشا وجود دارد. من آن را با چشم های خودم دیده ام. کسانی که به اندازۀ کافی پول برای امرار معاش دارند، تن به فاحشه گری نمی دهند. کسانی که فاقد پول کافی هستند، این کار را انجام می دهند. چرا؟

 

سؤال: زیرا آن ها پول می خواهند؟

 

گوارا: نه! اگر من هیچ پولی نمی داشتم و قرار بود هر روز گرسنه باشم، خودم را برای پول پست نمی کردم! این موضوعیست مربوط به ارزش ها. بنابراین، ما در این باره چه می توانیم بکنیم؟ آیا ما بایستی تمام توریست ها را بیرون بریزیم، یا ما باید اطمینان حاصل کنیم که مردم علیرغم اینکه پول کافی ندارند، اما برای ارزش های اساسی انسانی احترام قائلند؟ در هر حال ما به سختی تلاش می کنیم تا فحشا را وادار به عقب نشینی کنیم.

 

سؤال: تو برای وزارت شیلات کار می کنی. تعجب آورست که تو چنین وزارت خانه ای داری. کوبایی ها به ندرت ماهی می خورند.

 

گوارا: صحیح است. اما پیشرفت هایی حاصل شده است. در گذشته ماهی خوردن مال فقیرها بود. یا غذایی برای سگ ها و گربه ها. اکنون ما سعی می کنیم تا مصرف ماهی را از طریق بازارهای مکّاره و فستیوال ها و مهمانی ها، تبلیغ کنیم و گسترش دهیم.

 

سؤال: گویا به نظر می رسد فیدل هم دخالتی در این موضوع داشته است؟

 

گوارا: بله، یکبار او یک آگهی را در تلویزیون اجرا کرد. ابتدا یک میز خالی در یک اتاق خالی نشان داده شد. فیدل وارد اتاق شد و پشت آن میز نشست، خیلی جدّی به دوربین نگاه کرد اما یک کلمه هم حرف نزد. بعد از چند لحظه یک پیشخدمت وارد شد و یک بشقاب حاوی ماهی را برایش سِرو کرد. فیدل ماهی را در سکوت خورد. این کار چند دقیقه طول کشید. هنگامیکه فقط استخوان های ماهی در بشقابش به جا مانده بود، فیدل بلند شد، به شکلی آمرانه به دوربین نگاه کرد، و به مردمش کلمات تاریخی را گفت: "و حالا، شما" و حالا ما همگی ماهی می خوریم.

---------------------------------------------------------------------------

آدرس متن انگلیسی: http://www.el-comandante.com/camilo.htm

یک توضیح: در متن قبل از اسم "چه" و گاهی فیدل، کلمۀ "El" آورده شده است که حدس می زنم صفتی به معنیِ بزرگ باشد اما چون مطمئن نبودم ترجمه نکردمش.

 


چهارشنبه 19 بهمن ماه سال 1384
قسمت های برگزیده ای از مصاحبه ای با کامیلو گوارا

قسمت های برگزیده ای از مصاحبه ای در ‘HUMO’ (با کامیلو گوارا پسر ارنستو چه گوارا) به تاریخ 16 اکتبر 1998:

 

 

سؤال: تو واقعاً پدرت را نمی شناسی. تو پنج ساله بودی که او مرد. تو احتمالاً مانند همۀ ما او را از روی کتاب ها می شناسی.

 

گوارا: من خاطرات اندکی دارم، اما به صورت مبهم، چیزهایی که من حتّی مطمئن نیستم که واقعاً رخ داده اند یا من آن ها را در رؤیا دیده ام، چیزهایی مانند فانتزی. من او را از طریق داستان هایی که مادرم، خانواده و دوستان پدرم برایم تعریف کرده اند، می شناسم.

 

سؤال: برای کسانی که به بازار آزاد باور دارند و آمریکایی ها، او یک شیطان است.

 

گوارا: این مشکل آنهاست، نه مشکل من. او برای دولت آمریکا و سازمان های آمریکاییِ چندملیّتی، یک شیطان است. نه برای مردم آمریکای شمالی. من مطمئن هستم که بسیاری از مردم آمریکای شمالی، چه را تحسین می کنند و به او احترام می گذارند، عاشق او هستند و در زیر پرچم او، با بی عدالتی در جامعۀ آمریکا پیکار می کنند. در آمریکا جنبشی وجود دارد که همبستگی اش را با کوبا اعلام کرده است و کوشش می کند تا محاصرۀ اقتصادی را لغو کند.

 

سؤال: زندگیِ پدرت در مناقشه به پایان رسید. او کوبا را ترک کرد به خاطر اینکه پای هیئت حاکمۀ شوروی به کوبا باز شد - کسانی که او به آن ها اعتماد نداشت - و می گویند با فیدل کاسترو هم که به یک رهبر بیشتر پراگماتیک تبدیل شده بود، مشکلاتی داشت.

 

گوارا: این واقعیت ندارد. پدر من کوبا را ترک کرد، به این دلیل که او یک انقلابی ابدی بود. او در نامه هایی که احتمالاً به زودی منتشر می شوند، موارد بسیاری را (که این مطلب را ثابت می کنند) نوشته است. او به هیچ وجه نزاعی با فیدل نداشت. فیدل و چه تا پایان، دوست، برادر و رفیق باقی ماندند. اینکه آن ها با یکدیگر اختلافاتی داشتند،دروغیست که قبل از مرگ چه براه انداخته بودند. دوره ای که در دهۀ شصت، او در کنگو بود و کشورهای سرمایه داری نمی دانستند او کجاست، روزنامه ها و مطبوعات غربی، تعدادی قصّه های احمقانه نوشتند: او مرده است؛ او در زندانی در کوبا محبوس شده است. با این دروغ ها آن ها می خواستند که به انقلاب کوبا و فیدل کاسترو به عنوان یکی از رهبران بین المللیِ چپ و یکی از رهبران مردم فقیر جهان، که امروزه هنوز هم هشتاد درصد جمعیت جهان را تشکیل می دهند، ضربه بزنند. از سوی دیگر، آن ها سعی داشتند که مردم را متقاعد کنند گوارای انقلابی، این نماد عظیم، هیچ کدام از آن هایی که مردم باور دارند نیست، بلکه مردیست که به خاطر اختلافات و مسایلی که با هم قطارِ انقلابیش، فیدل کاسترو داشته است، از کوبا گریخته است.

 

سؤال: زندگی برای پسر چه در کوبا چگونه است؟

 

گوارا: شما می خواهید بدانید که آیا من یک فرد دارای امتیازات ویژه هستم؟ فرزندانِ "نماد" یک امتیاز دارند: بخش عظیمی از مردم کوبا هنوز عاشق چه هستند. من اغلب از آن احساس شرمساری می کنم، اما تعداد زیادی از کوبایی ها با ما، فرزندان چه، گرمتر و مهربانانه تر رفتار می کنند. من احساس می کنم که کوبایی ها عشق و علاقه ای که نسبت به پدرم داشتند، به من و خانواده ام منتقل می کنند. از این لحاظ ما حقیقتاً دارای امتیازات ویژه ایم.

 

سؤال: اوضاع در حال حاضر در کوبا چگونه است؟ به نظر می رسد که شرایط اقتصادی، پی در پی در جهت ترقّی قرار دارد و پیشرفت می کند؟

 

گوارا: سال 1994، ضعفیف ترین نقطه برای ما بود. بعد از آن اقتصاد کوبا دوباره به شکل پیش رونده ای شروع به رشد کرد، که در واقع یک معجزه بود. و چه هیچ ارتباطی با آن نداشت! (خنده) یا شاید اندکی. آن سال تأثیر عظیمی بر همۀ ما گذاشت. تصور کنید: یک کشور که قربانی تحریم شدید اقتصادیست، همچنین به صورت ناگهانی هشتاد درصد داد و ستد ها و معاملاتش را بر اثر فروپاشی اروپای شرقی از دست داده است، همزمان شرایط محاصره سخت تر می شود و قیمت های اجناس غربی، که ما مانند هر کشور جهان سومیِ دیگری به شدت به آن ها نیاز داشتیم، به طور مداوم بالا می رفت. و با این وجود ما موفق شدیم که موجب رشد اقتصادمان شویم. این یک معجزه بود. یک الگوی بسیار خطرناک. ما به این شرایط اقتصادی بدون ابداً حتی یک سنت قرض کردن از صندوق بین المللی پول و نه هیچ نهاد مالیِ بین المللیِ دیگری، دست یازیدیم. ما این را نشان دادیم که می توان بدون پول، اما با یک ارادۀ سیاسی عظیم. به هدف های والا دست یافت. من گمان می کنم که حامیان سرمایه داری در سرتاسر جهان اندکی بیمناک هستند که نکند این الگو در کشورهای دیگر پیاده سازی شود. به همین دلیل است که آن ها سعی می کنند با اعمال زورِ حتی باز هم زیادتری، ما را نابود کنند.

 

(ادامه دارد)

. . .

 


   1      2      3      4    >>
تعداد بازدیدکنندگان : 20050


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها