زندگی را فرصتی برای مبارزه و در هم کوبیدن بنیاد فساد و بی عدالتی می دانم

نیک دیدن
یادداشتهای یک کمونیست
اردیبهشت 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 19 بهمن ماه سال 1384
به یاد ستارگان حماسه

به یاد ستارگان حماسه

 

 

در حیاط خانه می رفتم سراغشان

کتاب ها را می گویم

کنج حیاط، توی گونی، پشت گلدان ها

- تا لاشخوران نبرندشان -

همیشه می رفتم

صدای مادر بزرگ در گوشم:

- بیا ایور بچه!

- بذارشون توی گونی!

- اینا رو باید بسوزونم که جوونای مردم رو همینا فرستادن سینۀ قبرستون ...

هر کلمه را، هزاران بار می نوشیدم

 

در ذهن تشنه ام،

خشم و کینه،

تصویر سرخ نبرد

و در چشمانم،

غم و اشک و حسرت و درد

و صدای او

- کوه ها بلرزند، تو ملرز!

 

چه صبورانه

تا آخرین دم،

بدون لحظه ای سستی

 

در قلب من، پیوسته جاری بود ...

و هست

آن شعله های سرخ،

اشعار جاودان

به یاد ستارگان حماسه

حماسه سازان سیاهکل

 

کوه و جنگل و خون و نارنجک

مسلسل و گلوله و فریاد

عشق و فدایی

فداییِ خلق

 

سرو های ایستاده

در بی کرانۀ تاریخ

شاهدانی زنده

در قلب ایران

که این سکوت قبرستان نیست!

آرامش قبل از توفان است.

 


دوشنبه 17 بهمن ماه سال 1384
می باید چشم و اندیشه و وجدان را به گردش درآورد

غرض، طرح معادلات ذهنی نیست که برای حلش، خود طرّاح نیز وا می ماند، هیچ مسئله ای برتر از واقعییاتی نیست که با آن درگیریم آنچه را که دیگران در باب هنر و فرهنگ در آزمایشگاه ها از سر بی دردی نگاشته اند، می باید به موزه ها سپرد. ما فرودها و درگیری های خاص خود را داریم، نباید برای دل رضائیِ تعدادی به انگشتان یک دست نوشت، نمی توان با خواب نما شدن و با چشم های بسته، خود را در پشت نام این و آن پنهان کرد و با «تاریکی» در افتاد.

       می باید چشم و اندیشه و وجدان را به گردش درآورد، دید و اندیشید و ضرورت را دریافت و نوشت. آنانی که قلبی برای دوست داشتن و چشمی برای دیدن دارند، خوب می دانند که غریق نیازمند نجات است، عضله گرفتن هرکول برای نمایش قدرت، به درد غریق نمی آید.

------------------------------------------------------------------------------------

از کتاب "سیاست هنر، سیاست شعر" نوشتۀ خسرو گلسرخی

 


یکشنبه 16 بهمن ماه سال 1384
آن ها دیگر کاری با خدا ندارند

از مقالۀ: «کموناردهای فراری در لندن» نوشتۀ فردریش انگلس

 

       بلانکیست های ما این وجه مشترک را با باکونیست ها دارند که می خواهند نمایندۀ افراطی ترین و تند ترین مشی باشند. ضمناً ناگفته نماند که به همین جهت نیز آن ها اگر چه هدف های مختلفی دارند، ولی وسایل کارشان یکی است. بنابراین موضوع بر سر آنست که در رابطۀ با انکار وجود خدا افراطی تر از دیگران عمل کنند. خوشبختانه امروزه آته ایست بودن دیگر هنری نیست. آته ایسم برای احزاب کارگریِ اروپا، امری تقریباً بدیهی است اگرچه در برخی کشورها به اندازۀ کافی تولید اشکال کرده است مثلاً در مورد آن باکونیست اسپانیایی که اظهار داشته است: "اعتقاد به خدا با هر نوع سوسیالیزمی مغایرت دارد اما در مورد مریم باکره [!]، این مطلب دیگری است که یک سوسیالیست معمولی بایست به آن اعتقاد داشته باشد."

        در مورد کارگران سوسیال دموکرات آلمان، حتی می توان گفت که آته ایسم از نظر آن ها موضوعی کهنه شده، تلقی می گردد و این کلمۀ صرفاً منفی، دیگر روی آن ها تأثیری ندارد، زیرا آن ها دیگر با مخالفت تئوریک سر و کاری ندارند بلکه فقط به طور پراتیک با اعتقاد به خدا مخالف هستند. آن ها دیگر کاری با خدا ندارند و در دنیای واقعی، زندگی و فکر می کنند و به این جهت ماتریالیست هستند. این موضوع می تواند در مورد فرانسه نیز مصداق داشته باشد و البته اگر چنین نباشد، کاری از این ساده تر نیست که کوشش شود تا آثار ماتریالیستیِ درخشانِ قرن گذشتۀ فرانسه به طور وسیعی در میان کارگران اشاعه داده شود. آثاری که در آن ها شعور فرانسوی برحسب شکل و محتوی به عالی ترین مدارج خود رسیده است، و با در نظر گرفتن سطح دانش آن زمان، هنوز هم از نظر محتوی در سطح بی نهایت بالایی قرار دارد و از لحاظ شکل هرگز نظیر آن به وجود نیامده است. البته این مطابق میل بلانکیست های ما نیست و این ها برای آنکه ثابت کنند که افراطی ترین افرادند، همانند 1793 می خواهند خدا را به وسیلۀ احکام و دستوراتی، از بین ببرند:

"کمون می تواند برای همیشه بشریت را از شبح بدبختیِ گذشته (خدا) و از این علتِ (خدائی که وجود ندارد به عنوان یک علت [!] ) بدبختیِ کنونیش نجات بدهد. در کمون جائی برای کشیش ها وجود ندارد و هر نوع تجمعات مذهبی و هرگونه تشکیلات دینی باید ممنوع گردند."

       و فرمان مربوط به اینکه مردم بایستی بر حسب دستور از بالا، به آته ایست هایی مبدّل شوند، به وسیلۀ دو نفر از اعضای کمون امضاء شده است که واقعاً به اندازۀ کافی فرصت آگاه شدن از این مسایل را داشته اند که: اولاً می توان روی کاغذ دستوراتِ زیادی صادر کرد بدون آنکه واقعاً قابل اجرا باشند و ثانیاً تضییقات، بهترین وسیله برای آن هستند که موجب تشدید بدگمانی ها و نارضایتی ها گردند. تا این حد مسلّم است که تنها خدمتی که می توان امروزه در حق خدا کرد، اینست که خدانشناسی به عنوان مسئلۀ عقیدتی [به منظور مثلاً مقابلۀ منفی با خداشناسی]، اجباری اعلام گردد و اینها از طریق ممنوع ساختن مذهب از بیسمارک، که قوانینی برای مبارزه با فرهنگ کلیسائی گذرانده بود، گوی سبقت را ربوده اند.

      

-----------------------------------------------------------------------------------

از کتاب مناسبات طبقات و احزاب با مذهب و کلیسا

تالیف همراه با مقدمه از سازمان اتحاد چپ .

 ★                                                  

 


شنبه 15 بهمن ماه سال 1384
مذهب تریاک مردم است

از مقدمۀ مقالۀ "نقد بر فلسفۀ حقوق هگل" نوشتۀ کارل مارکس:   

 

       برای آلمان، نقد بر مذهب، عمدتاً بسر رسیده است و نقد بر مذهب پیش شرط همۀ نقدهاست.

       موجودیت دنیوی گناه _ بعد از آنکه نیایش آسمانیش بر معبد و محراب مردود گردید _ برملا شده است. انسانی که در واقعیتِ افسانه ای آسمان ها، موجودی مافوق بشری را جستجو می کرده و فقط بازتابی از خویشتن را یافته است، دیگر به آن تن در نخواهد داد که فقط تصویر بدلی خودش، فقط یک (موجود) غیر انسانی را بیابد. او واقعیت حقیقی را جستجو می کرد و باید جستجو کند.

       شالودۀ نقد غیر مذهبی عبارت از این است که: این انسان است که مذهب را می آفریند و مذهب [یا خدا] نیست که انسان را می آفریند. و در واقع مذهب، خود آگاهی و عاطفۀ انسانی است، که یا هنوز خود را نیافته، و یا آنکه تاکنون خود را دوباره گم کرده است. البته انسان، موجودی انتزاعی نیست که خارج از جهان لمیده باشد. انسان، جهان بشر، حکومت، و جامعه است. این حکومت و این جامعه است که مذهب (یعنی) جهان آگاهی وارونه را می سازد. زیرا این جهان وارونه است و مذهب، تئوریِ عمومیِ این جهان است، خلاصه ای از دایرةالمعارف آن است، شکل عامه پسندِ منطق آن است، جوهر شرف معنویِ آن است، شور و حرارت آن است، تأیید اخلاقیِ آن است، مکمل تشریفاتی آن است، بنیان کلّی تسلی و توجیه آن است.

       مذهب تحقق افسانه ایِ ذات انسانی است زیرا سرشت بشری [آنجا که در مذهب بدان پرداخته می شود] دارای واقعیت حقیقی نیست. بنابراین مبارزه علیه مذهب، مبارزۀ مستقیم علیه آن جهانی است که عطر معنویِ آن، مذهب می باشد.

       فقر مذهبی ضمن آنکه بیان فقر واقعی است، در عین حال اعتراض علیه فقر واقعی نیز می باشد. مذهب آه و فغان مخلوق در تنگنا افتاده است، احساس به یک جهان بی احساس است، همانطور که روح، یک کیفیت بی روح است. مذهب تریاک مردم است.

مذهب به مثابه خوشبختی تخیلیِ مردم است و از بین بردنش به مثابه مطالبۀ خوشبختیِ واقعیِ آن هاست، مطالبۀ کنار گذاشتن خیال پردازی ها در مورد کیفیت آنست، مطالبۀ کنار گذاشتن کیفیتی است که به خیالبافی ها احتیاج دارد. بنابراین نقد بر مذهب، نطفۀ نقد برزخی است که جلوۀ قدس آن، مذهب است.

       نقد، گلهای خیالیِ زنجیر ها را پرپر کرده است، نه به خاطر آنکه انسان زنجیر خشک و کسل کننده ای را حمل کند، بلکه به خاطر آنکه زنجیر را به دور افکنده و گلهای زنده را بچیند. نقد بر مذهب، انسان را از اشتباه بیرون می آورد تا به این ترتیب فکر کند، عمل نماید، واقعیت خود را همچون انسان از اشتباه بیرون آمده و بر سر عقل آمده ای، ترسیم نماید و به این ترتیب به گرد خود و به گرد خورشیدِ واقعیِ خویش بچرخد. تا زمانیکه انسان به گرد خود بچرخد، مذهب فقط خورشید تخیلی ای است که به گرد انسان می چرخد.

       بنابراین وظیفۀ تاریخ است که بعد از آنکه حقیقت آخرت از میان رفت، حقیقت دنیا را مطرح سازد. وظیفۀ فلسفه _ که در خدمت تاریخ قرار دارد _ اینست که  بعد از برملا شدن اَشکال مقدس از خود بیگانگی انسان، در وهلۀ نخست، از خود بیگانگی را در اَشکال نامقدس آن افشاء نماید. به این ترتیب نقد بر آسمان مبدّل به نقدِ زمین، نقد مذهب، تبدیل به نقد بر حقوق و نقد الهیات مبدل به نقد بر سیاست، می گردد.

-----------------------------------------------------------------------------------

از کتاب مناسبات طبقات و احزاب با مذهب و کلیسا

تالیف همراه با مقدمه از سازمان اتحاد چپ .

 

و

خطاب به نوچۀ زهرا خانوم:

تو اگر از جانب زحمتکشان نگویی "ما را رها کنید که خود بسوزیم" (و گاهی هم اینچنین بگوزیم!) و اگر نه اربابانت که مزدت را پیشپیشکی میدهند و ژتونِ پلو قیمه ات را در مسجد و حسینیه، "از حقوق مستضعفین جهان در برابر استکبار جهانی دفاع نکنند!"، از کجا بخوری و از کجا بخورند؟

محتملاً از همان چیز استکبار جهانی!

پس خواهرِ زینبِ خوشنام و یا برادرِ گمنام آقا!

کُسِ رهبر تف دهی و زحمت ما می داری! (که یک کلیک نا قابل بر دکمۀ پاک کردن کنیم و بعدش کلی به یاد آنچه از شمایگان  دیده ایم و شنیده، بخندیم و بخندیم و باز هم بخندیم!)

 


شنبه 15 بهمن ماه سال 1384
عمری در کار

عمری در کار، عمری در کار، عمری در کار

گاهی خسته، گاهی بیمار، گاهی بیکار

دستت از داس، دستت از پتک، دست پینه

رنجت انبوه، سنگین چون کوه، کوه کینه

پوشاکت کو؟ خوراکت کو؟

خشمت خونبار، خشمت خونبار

پوشاکت کو؟ خوراکت کو؟

خشمت خونبار، خشمت خونبار

عمری در کار، عمری در کار، عمری در کار

گاهی خسته، گاهی بیمار، گاهی بیکار

برخیز!، برخیز! ای رود طغیان برخیز!

برخیز!، برخیز! ای رود طغیان برخیز!

برخیز!، برخیز! چون موج طوفان برخیز، برخیز!

عمری در کار، عمری در کار، عمری در کار

گاهی خسته، گاهی بیمار، گاهی بیکار

دستت از داس، دستت از پتک، دست پینه

رنجت انبوه، سنگین چون کوه، کوه کینه

پوشاکت کو؟ خوراکت کو؟

خشمت خونبار، خشمت خونبار

پوشاکت کو؟ خوراکت کو؟

خشمت خونبار، خشمت خونبار

عمری در کار، عمری در کار، عمری در کار

گاهی خسته، گاهی بیمار، گاهی بیکار

برخیز!، برخیز! ای رود طغیان برخیز!

برخیز!، برخیز! ای رود طغیان برخیز!

برخیز!، برخیز! چون موج طوفان برخیز، برخیز!

عمری در کار، عمری در کار، عمری در کار

گاهی خسته، گاهی بیمار، گاهی بیکار

عمری در کار، عمری در کار، عمری در کار

گاهی خسته، گاهی بیمار، گاهی بیکار

-------------------------------------------------------------

سرودی از سازمان چریکهای فدایی خلق ایران

 


جمعه 14 بهمن ماه سال 1384
آیا فعالیت سندیکایی یک راهکار مناسب برای کارگران ایران است

بدون مقدمه برویم سر اصل مطلب:

آیا فعالیت سندیکایی یک راهکار مناسب برای کارگران ایران است ؟

جواب هر چه باشد بدون در نظر گرفتن شرایط کنونی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران، و جایگاه آن بر اساس منافع فعلی قدرت های امپریالیستی، نمی تواند حاصل شود.

منافع امپریالیسم جهانی ایجاب می کند که ایران، یک منبع مطمئن تأمین انرژی فسیلی، یک بازار پر سود با تقاضای بالا و مستعمرۀ نوینی با نیروی کار فراوان و ارزان و بدون حامی و غیر متشکل باشد.

هر شخص یا گروهی که بخواهد این نظم را بر هم بریزد به شدت سرکوب می شود.

حاکمیت ایران، کاملاً وابسته است و این سرکوب مهمترین وظیفۀ اوست.

تا زمانیکه اقتصاد سرمایه داری و روابط اجتماعی منتجه از آن، بر دنیا حکومت می کند و به قول معروف بر خر مراد سوارست، جز مبارزه برای نابود کردن این نظام، و جایگزین کردن آن با نظامی بر اساس اصول سوسیالیستی و در نهایت ایجاد جهانی کمونیستی، هر فعالیت عملی و فکری که صورت گیرد، هرز نیرو و زمانست و البته همینجا باید گفت که مبارزه برای بهبود شرایط زندگی زحمتکشان، در چارچوب همین نظام اقتصادی و اجتماعیِ کنونی موجود، به عنوان هدفی فرعی و نه اصلی، گاهی گریزناپذیر است، زیرا به طور مثال فاکتور هایی مانند سطح کمّی باسوادی یا سطح کیفی آزادی های اجتماعیِ طبقۀ رنجبران را شاید بتوان از مواردی دانست که حالت اورژانسی ندارند و دستیابی به مقادیر ایده آل برای آن ها را بتوان به دوران بعد از نابودیِ دولت و گذار و پس از اتمام ساختمان سوسیالیسم، موکول کرد، اما بهداشت و تغذیه و امنیت شغلی و مواردی مشابه را نمی توان.

پس ضرورت مبارزه در این جبهۀ دیگر، برای ما مبرهن است، اما مشکلات از آن جا آغاز می شود که دگماتیسم بر ما مستولی می شود و فقط یک جبهه را می بینیم و ضرورت جنگیدن در سایر عرصه ها را کلاً رد می کنیم.

مثلاً یا مبارزۀ صنفی را تحت هر شرایطی  و در هر بستری که جریان دارد، نادرست و غیر اصولی می دانیم و یا از دیگر سو، از هر فرصتی استفاده می کنیم تا حرکت خود را صرفاً صنفی بنامیم و حرکت های سیاسی را محکوم و رد کنیم.

 


دوشنبه 10 بهمن ماه سال 1384
رهنمود هایی برای کادرهای مناطق شهری

رهنمود هایی برای کادرهای مناطق شهری

 

       ایجاد یک شبکه پشتیبانی به گونه ای که مد نظر ما است، باید از معیارهایی که در سطرهای زیرین خلاصه شده اند، پیروی کند.

       طبیعت فعالیت به طور اصولی مخفی و زیرزمینی است. با وجود این، لازم است گاهی با افراد یا سازمان هایی تماس برقرار شود که علنی بودن برخی کادرها را ضروری می کند. این امر به تفکیک بسیار جدی هر عرصه فعالیت، از طریق مجزا نگه داشتن آنان از یکدیگر نیاز دارد.

       کادرها باید دقیقاً در خط مشی عمومی که به وسیلۀ فرماندهیِ کل مقرر می شود و از طریق ارگان های رهبری انتقال می یابد، عمل کنند. در عین حال، آن ها در چگونگی به کارگیری این خط، آزادی کامل خواهند داشت.

       به منظور تحقق وظایف دشوار تعیین شده و نیز بقای افراد، کادرهایی که فعالیت های زیرزمینی دارند، به رشد خصوصیاتی چون انضباط، رازداری ، پنهان کاری و خودداری و خونسردی به هنگام فشار نیاز خواهند داشت. همچنین نیازمند استفاده از روش هایی هستند که آن ها را هنگام کار از حوادث ناگهانی و پیش بینی نشده محفوظ دارد.

       کلیه رفقایی که عهده دار وظایف نیمه علنی هستند، تحت نظارت یک ارگان بالاتر که زیرزمینی است فعالیت خواهند کرد. این ارگان مسئولیت رساندن رهنمودها و نیز نظارت بر اجرای آن ها را عهده دار خواهد بود.

       تا آنجا که ممکن است، رهبر شبکه و کسانی که مصدر امور دیگری هسستند، وظیفه یگانه ای خواهند داشت. و تماس میان بخش های گوناگون از طریق رأس شبکه برقرار خواهد شد. هر شبکه باید در حال حاضر دست کم مسئولیت های زیرین را انجام دهد:

1- تدارکات

2- ترابری

3- اطلاعات

4- امور مالی

5- عملیات شهری

6- تماس با هواداران

با گسترش یافتن شبکه، لازم است کسی مسئول ارتباطات شود و در اغلب امور زیر نظر مستقیم رأس شبکه عمل کند. رأس شبکه فرامین و دستورات تاکتیکی را از رهبریِ ارتش دریافت خواهد کرد و آن ها را از طریق مسئولان شاخه های گوناگون به اجرا خواهد گذاشت. به منظور پرهیز از به خطر افتادن تمامیِ شبکه در صورت دستگیر شدنِ رأس شبکه، شناخت او باید محدود به هستۀ رهبری باشد. هرگاه مسئولان شاخه های مختلف یکدیگر را بشناسند، کادرهای آن ها نیز برایشان آشنا خواهد بود و تغییر پست ها، نیازی به ارتباط اضافی نخواهد داشت.

       در صورت دستگیریِ یکی از اعضای مهم شبکه، رأس شبکه و کلیۀ کسانی که فرد دستگیر شده آنان را می شناسد، محل سکونت یا شیوۀ تماس خود را سریعاً تغییر خواهند داد.

       مسئول تدارکات مسئولیت تهیه و تأمین خواروبار ارتش را عهده دار خواهد بود. این وظیفه، وظیفه ایست با طبیعتِ سازماندهی: با شروع از مرکز، شبکۀ پشتیبانیِ رده دوم به وجود خواهد آمد و تا قلمرو ELN (جنبش رهایی بخش بولیوی) بسط خواهد یافت. گاه این شبکه می تواند منحصراً به کمک روستائیان سازماندهی شود، گاه نیز می تواند مشمول یاری فروشندگان یا افراد و سازمان هایی باشد که آمادۀ کمک هستند.

       مسئول ترابری، مسئولیت انتقال مواد از انبارهای مرکزی به نقاطی را دارد که شبکۀ رده دوم آن ها را تحویل می گیرد، گاه نیز مستقیماً مسئول رساندن آن ها به نواحی آزاد شده است.

       این رفقا باید کارشان را در زیر یک پوششِ مطمئن انجام دهند. به طور مثال، آن ها می توانند بنگاه های تجاریِ کوچکی ترتیب دهند تا اگر هدف ها و دیدگاه های جنبش علنی و عمومی شد، آن ها را از سؤظن مقامات ارتجاعی به دور دارد.

       مسئول اطلاعات کلیۀ اخبار و اطلاعات نظامی و سیاسی را که از طریق تماس های مناسب و درخور، تحصیل می شود، سامان خواهد داد ( بخشی از کار تماس گیری برای جمع آوری اطلاعات از هوادارانِ درون ارتش یا حکومت، تا حدودی علنی خواهد بود که کار را به نحو خاصّی خطرناک می کند.) کلیۀ اطلاعات به دست آمده به رئیس اطلاعاتِ ارتشِ ما انتقال خواهد یافت. مسئول اطلاعات شبکۀ تحت فرمان، از لحاظ سلسله مراتبی، به صورت دوگانه ای عمل می کند: او از یک سو در برابر سران شبکه و از سویِ دیگر در مقابل سرویس اطلاعاتیِ ارتشِ ما مسئول خواهد بود.

       مسئول امور مالی باید بر هزینه های سازمان نظارت کند. داشتن دیدی روشن دربارۀ اهمیت این مسئولیت، برای این رفیق بسیار مهم است. این یک حقیقت است که کادر هایی که در شرایط مخفی کار می کنند، در معرض خطرهای بسیاری هستند و به استقبال مرگی ناگهانی و ناروشن می روند. البته آن ها در نتیجۀ زندگی کردن در شهر، آن سختی های جسمانی را که رزمندگان چریک متحمّل می شوند، ندارند. بنابراین امکان دارد که به نوعی بی دقتی در مورد نظارت بر مواد و پول هایی که از طریق آن ها رد می شود، عادت کنند. این خطر نیز وجود دارد که استحکام و پایداریِ انقلابی آن ها به علت ارتباط دائم با منابع وسوسه انگیز به تدریج سست و فاسد شود. مسئول امور مالی باید حساب هر پزو ای (واحد پول کوبا) که هزینه می شود را داشته باشد و از صرف حتی یک سکۀ کم ارزش بدون دلیل معقول جلوگیری کند. افزون بر این، این شخص مسئول سازماندهی، جمع آوری و دریافت پول از صندوق ها یا مقرّری ها خواهد بود.

       مسئول امور مالی زیر نظر مستقیم رأس شبکه انجام وظیفه می کند، اما هزینه های او را نیز حسابرسی خواهد کرد. به خاطر مجموع این دلایل، فردی که مسئولیت امور مالی را عهده دار می شود باید از نظر سیاسی، فوق العاده محکم باشد.

       وظیفۀ رفیقی که مسئولیت عملیات شهری را عهده دار است، در برگیرندۀ همه نوع عملیات نظامی در شهر ها است: از بین بردن یک جاسوس یا یک شکنجه گر شاخص، یا یک مقام حکومتی، گروگان گرفتن افراد مهمِ وابسته، به منظور دریافت پول، در قبال آزادسازی آن ها، خرابکاری در مراکز اقتصادی رژیم و امثال این ها. این گونه عملیات بدون استثناء باید تحت امر رأس شبکه به اجرا گذاشته شوند. رفیقی که مسئولیت عملیات شهری را بر عهده دارد به ابتکار شخص خود هیچ اقدامی نخواهد کرد، مگر در موارد فوق العاده اضطراری.

       رفیق مسئول امور هواداران، بیش از هر شخص دیگری در شبکه، ناچار به انجام وظیفۀ علنی است. این شخص با کسانی در تماس خواهد بود که چندان محکم نیستند، که وجدان خود را با پرداخت مبالغی کمک مالی آرام می کنند، یا بدون آنکه خود را کاملاً درگیر کنند، کار پشتیبانی را گسترش می دهند. این ها مردمانی هستند که می توان با آن ها کار کرد، گرچه هرگز نباید فراموش کرد که پشتیبانی های آن ها همراه با پذیرشِ خطر نیز خواهد بود. در نتیجه ضروری است سعی شود که آن ها هر چه زودتر به جامۀ رزمندگان درآیند و مصرّاً از آن ها خواسته شود که در جنبش مشارکت اساسی داشته باشند، مشارکتی نه تنها با پرداخت پول، که نیز با تهیۀ مواد دارویی، مخفیگاه، اطلاعات و مواردی از این دست.

       در این گونه شبکه ها بعضی افراد ناچار خواهند بود در هماهنگی با هم کار کنند. به عنوان مثال، فرد مسئول ترابری ارتباطی ارگانیک با رفیقی خواهد داشت که مسئول تدارکات مواد و مافوقِ مستقیم اوست. مسئول امور هواداران با مسئول امور مالی کار خواهد کرد. کسانی که مسئولیت عملیات و نیز اطلاعات را بر عهده دارند، در تماس مستقیم با رأس شبکه کار خواهند کرد.

       شبکه ها به وسیلۀ کادرهایی که از سوی ارتش ما اعزام می شوند، بازرسی خواهند شد. این کادر ها فاقد قدرت اجرایی هستند، اما چگونگی اجرایِ رهنمود ها و ضوابط را رسیدگی می کنند.

       در زمینۀ برقراریِ تماس با ارتش، شبکه ها باید «مسیر» زیر را دنبال کنند:

       فرماندهی کل، دستورها را به رأس شبکه ابلاغ می کند و او نیز به نوبۀ خود مسئول سازماندهیِ انجام این وظیفه در شهر هایِ مهم است. سپس این مسیر از طریق شاخه های هر شهرستان و از آنجا به شهر های کوچک تابع آن و از آنجا به دهکده ها یا خانه های روستایی دنبال می شود که محل تماس با ارتشِ ما و نقطۀ تحویل مواد، پول و اطلاعات خواهند بود.

       با توسعۀ منطقۀ نفوذ ارتش ما، نقاط تماس به شهر ها نزدیک و نزدیک تر می شوند و قلمرو کنترل مستقیم ارتشیان به همان نسبت گسترش می یابد. این روند یک روند دراز مدت است و شاهد فراز و نشیب هایی خواهد بود و همچون هر جنگی نظیر جنگ ما، پیشرفت آن در گسترۀ سال ها ارزیابی خواهد شد.

       فرماندهی مرکزی شبکه در پایتخت استقرار خواهد یافت. از این مرکز است که دیگر شهر ها سازماندهی خواهند شد. در حال حاضر برای ما مهم ترین شهر ها عبارتند از: کوچابامبا، سانتاکروز، سوکر و کامیری که منطقۀ عملیات ما را به صورت یک مستطیل در بر می گیرند. کسانی که به منظور کار در این شهر ها تعیین می شوند، باید از کادر های آزموده باشند. این کادرها مسئولیت سازماندهی شاخه های ساده تری از لحاظ تشکیلاتی نسبت به پایتخت، را بر عهده خواهند داشت. تدارکات و ترابری را شخص واحدی اداره خواهد کرد، امور مالی و امور هواداران را فرد دیگری، و یک فرد سوم نیز عملیات شهری را هماهنگ خواهد کرد، با واگذاریِ مسئولیت بخش اطلاعات به رأس شبکه، می توان از یک برگماریِ دیگر چشم پوشی کرد. هرچه قلمروِ عملیات ارتشِ ما به یک شهر نزدیک تر شود، هماهنگی عملیات شهری آن جا به طور روزافزونی با ارتش پیوند خواهد خورد. در یک مرحلۀ خاص، کسانی که دست اندرکار عملیات شهری هستند، «چریک های نیمه شهری» می شوند و مستقیماً زیر نظارت فرماندهیِ کلِ ارتش قرار می گیرند.

       در عین حال، غافل نماندن از توسعۀ شبکه ها در شهرهایی که اکنون بیرون از قلمرو عملیات ما هستند، دارای اهمیت است. در این نواحی باید زمینۀ پشتیبانیِ اهالی را فراهم آوریم و خود را برای عملیات آینده آماده سازیم. از این زاویه، شهر های اورورو (Oruro) و پوتوسی (Potosi) مهمترین شهر ها هستند.

       باید به منطقه های مرزی توجه ویژه ای داشته باشیم. ویلازون (Villazon) و تاریجا (Tarija) برای برقراری تماس ها و دریافت مواد لازم از آرژانتین نقاط مهمی هستند، چنین اند سانتاکروز برای برزیل، هواکی (Huaqui) یا گواکی (Guaqui) یا نقاط دیگری در کنار مرز پرو، و نقطه ای نیز در طول مرز شیلی.

       در سازماندهی شبکۀ تدارکات، بهتر است رزمندگان قابل اطمینانی انتخاب شوند که مسئولیت سازمانی آن ها با فعالیت های عادی زندگیشان در گذشته همخوانی داشته باشد. مالک یک انبار مواد غذایی می تواند امر تدارکات را سازمان دهد، یا در این بخش از کارِ شبکه، شرکت کند. و مالک یک بنگاهِ حمل و نقل، ترابری را سازمان دهد و امثال این ها.

       هر جا چنین امکانی وجود نداشته باشد، باید تهیۀ ابزار و وسایل با شکیبایی،و نه با دستپاچگی انجام یابد. با رعایت این اصل، می توانیم از ایجاد یک موقعیت سیاسی و نظامیِ پیشرفته و حاد که به اندازۀ کافی هم حفاظت نشده است و سرانجام نیز آن را از دست خواهیم داد و دیگران را به خطر خواهیم انداخت، اجتناب کنیم.

       ما باید مغازه ها یا بنگاه هایی از این نوع فراهم آوریم: انبار و مغازه های بقّالی و عطاری ( در لاپاز، سانتاکروز، کوچوبامبا و کامیری)، بنگاه های حمل و نقل ( برای لاپاز – سانتاکروز، سانتاکروز – کامیری، لاپاز – سوکر و سوکر – کامیری)، مغازه های کفاشی ( در لاپاز، سانتاکروز، کامیری، کوچابامبا)، مغازه های دوزندگی (درهمین شهر ها)، مغازه های ماشین آلات ( در لاپاز و سانتاکروز)، و چندین مزرعه ( در چاپارا – کارناوی) (Chapara-Caranavi)

       دو مکان نخست، ما را قادر می سازند که مواد غذایی و نیز تجهیزات نظامی را، بی آنکه جلب توجه کند، انبار و حمل کنیم. مغازه های کفّاشی و دوزندگی می توانند وظایف دوگانۀ انجام خریدها و نیز رفع نیازهای تعمیراتیِ ما را عملی کنند، بی آنکه توجهی جلب شود. مغازۀ ماشین آلات نیز می تواند همین وظیفه را در مورد سلاح و مهمات انجام دهد. و مزرعه ها، در جابه جایی هایِ اتفاقیِ نیروهایمان، پایگاه پشتیبانیِ ما خواهند بود و کسانی را که در آن مزرعه ها کار می کنند، قادر می سازند تا تبلیغ در میان دهقانان را آغاز کنند.

       ضروری است یک بار دیگر تأکید شود که این کادرها باید از استحکام سیاسیِ خوبی برخوردار باشند. این ها رفقایی هستند که از جنبش انقلابی، تنها آنچه را که ضرور است دریافت می کنند و در مقابل، تمامی وقت خود را – همانگونه که اگر لازم آید، آزادی و زندگیِ خود را – وقف آن می کنند. تنها به این طریق ما می توانیم به نحوی مؤثر، شبکۀ ضرور برای تحقق نقشه های آرمانیِ خود را که همانا آزادیِ کامل بولیوی است، سازمان دهیم.

 

-------------------------------------------------------------------------------------

این مقاله توسط ارنستو چه گوارا به عنوان دستورات مرجع خطاب به کادرهای مناطق شهری برای ایجاد یک شبکه پشتیبانی در جنبش رهایی بخش ملّی بولیوی (ELN) که خود او سازمان دهنده و فرماندۀ کل آن بوده است، نگاشته شده است.

از کتاب روزشمار عملیات در بولیوی، ترجمۀ محمد علی عمویی، انتشارات اشاره

 

                                        ★


<<    1      2      3      4    >>
تعداد بازدیدکنندگان : 21578


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها