زندگی را فرصتی برای مبارزه و در هم کوبیدن بنیاد فساد و بی عدالتی می دانم

نیک دیدن
یادداشتهای یک کمونیست
اردیبهشت 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 27 اسفند ماه سال 1384
به سمت مبارزۀ سازمان یافته

موضوعی ای که در این پست می خواهم به آن بپردازم، در واقع ارائۀ چند طرح پیشنهادی در زمینۀ افزایش کیفی و کمّی دستاوردهای عملی و علمی از طریق فعالیت های اجتماعی و گروهی است در همین فضای خفقان موجود. (البته اگر بشود اسمش را طرح گذاشت چون به نظر خودم این در واقع تکرار آن حقایق مبرهنی است که در روند تکامل هسته های انقلابی نقشی اساسی ایفا می کنند.)

        ابتدا بیائید گریزی بزنیم به یک نمونه از تجربیات سازمان ها و گروه های چپ در چند سال قبل و بعد از انقلاب 57 (یعنی در زمان اوج قدرت چپ در جامعۀ ایران)؛ در این دوران علاوه بر فعالیت های کلّی فرهنگی و اجتماعی و حتی هنری که در کنار فعالیت های سیاسی و نظامی، توسط این سازمان ها ( و در ابعاد وسیعتر و ریشه ای تر از بقیه، در سازمان چریک های فدایی خلق ایران ) سازمان داده می شد، یکسری فعالیت های خاص نیز به منظور برقراری ارتباط نزدیک با توده ها و اقشار زحمتکش و همچنین بالا بردن سطح آگاهی کادرها از وضعیت زندگی و مشکلات کارگران و زحمتکشان از طریق برقراری ارتباط دوستانۀ مستقیم و رودررو با آن ها، با مکلّف کردن برخی اعضاء به انجام این نوع ارتباط گیری و کسب اطلاع و ارائۀ گزارش و نیز در صورت امکان رفع برخی مشکلات موارد انتخاب شده ، صورت می پذیرفت.

        غرض از ذکر این مورد نه تحلیل شیوۀ عملکرد و نتایج آن برای این یا آن سازمان است، بلکه منظور یادآوری این حقیقت است که استحکام پیوند سازمان با توده ها تا چه حد برای نسل پیشین چپ ایران حایز اهمیت بوده است. (کما اینکه در همۀ جهان به همین ترتیب است و بدون این پیوند و پذیرش سازمان به عنوان یک حامی از طرف توده، مبارزه هرگز فراگیر نشده و تعامل بین اقشار زحمتکش و در رأس آن ها پرولتاریا با گروه، سازمان و یا در مناسب ترین ساختارش حزب پیشتاز انقلابی، عملاً شکل نخواهد گرفت.)

        در شرایط موجود به کار بستن راهکارهایی که با در نظر گرفتن تجربیات گذشته، موجب می شود تا حرکت نیروهای پیشرو به سمت مبارزۀ سازمان یافته و مؤثر سوق داده شود، حیاتی ترین مسئله است. به نظر نگارنده، مهمترین فاکت تعیین کنندۀ نوع و فرمِ فعالیت هایی که مؤثرترین است، بستگی تنگاتنگی دارد با شرایطی که گروه یا هسته ای که فعالیت جدّیِ مبارزاتی را آغازیده اند در آن قرار دارند. به طور مثال اگر هنوز از سطح قابل قبولی از آموزشهای تئوریک برخوردار نیستند، باید تمرکزشان را در ابتدا معطوف کنند روی فعالیت های محفلیِ علمی مثل دوره های کتابخوانیِ گروهی و همینطور در صورت امکان ایجاد انجمن های مترقّی شعر و نقد ادبی و حتی سینمایی (هر چند که سینمای امروز ایران به دلیل سیاست های ضد فرهنگی سیستم، چیز چندانی برای نقد کردن ندارد! ) و یا به طور مثال اگر سطح شناخت تئوریک و آگاهی کمونیستی آن ها و میزان روحیۀ فداکاریشان به حدیست که می توانند از پس یکسری کارهای عملیِ اجتماعی که از نظر آموزشی و محک زدن توانایی و مقاومت افراد در وادی عمل، فوق العاده حایز اهمیت است، بر بیایند، بایست تمرکزشان روی این قبیل امور متمرکز کنند. البته شکی نیست که بدون گذر از دوره هایی که بیان شد و استفاده از چنان راهکارهایی که روی فعالیت های نظری متمرکز هستند، به شکل خلق الساعه هیچ فردی به این حد از فداکاری آگاهانه نمی رسد. فعالیت هایی که با توجه به شرایط این افراد مناسب به نظر می رسد مواردی هستند مثل کار داوطلبانه در دورۀ زمانی ای معین، مثلاً در قالب شرکت های خدماتی در روستاها و مناطق دور افتاده با مبلغ دریافتی ناچیز و در صورت امکان با در نظر داشتن ضرورت مطرح کردن توجیهات منطقی لازم، به صورت مجانی. پر واضح است که وجود منابعی مالی به عنوان پشتیبان برای این تیم ها ضروریست. در ادامۀ این روند ما انسان هایی را داریم که برای برداشتن گام های بلند تر و خیزش نهایی، به اندازۀ کافی توانمند هستند. در واقع ما اینجا هسته ای داریم که توانایی اقدام عملی برای تدارک مبارزۀ مسلحانه را داراست.

★                                    

 


یکشنبه 21 اسفند ماه سال 1384
از کتاب اندیشه های اقتصادی چه گوارا، فصل 12(جمع بندی) - ادامه

        پول محصول مناسبات کالائی، و لذا مبیّن مناسباتِ معیّن تولیدی است. پول یک مقولۀ اجتماعی است که از لحاظِ تاریخی توسط این مناسبات قالب ریزی شده است. نابودیِ مناسبات کالائی، یکشبه امکان پذیر نیست. این مناسبات در دوران گذار هم به موجودیتشان ادامه می دهند. طول عمر آنها بستگی دارد به آهنگ توسعۀ مناسباتِ تولیدیِ جدید و نیز به سیاستی که نسبت به آنها اتخاذ می شود. ولی گذشته از اینکه این دوره چقدر کوتاه و یا بلند باشد، باید با این روابط جنگید. گرایش موجود باید به سمتی باشد که آنها به طور مستمر رو به نابودی بروند، تا اینکه سرانجام به کلّی ناپدید شوند.

        از میان پنج عملکرد پول در نظام تولید کالائی که مورد تحلیل مارکس قرار گرفته، تنها دو خاصیت آن باید در دوران گذار باقی بماند. اول، پول به عنوان وسیلۀ محاسبه، یعنی به عنوان ابزار سنجش ارزش. دوم، پول به عنوان وسیلۀ گردش و توزیع میان دولت و بقیۀ تولیدکنندگانِ خصوصیِ جزء، و نیز میان دولت و مصرف کنندگان منفرد. اعتقاد «چه» به اینکه پول می تواند به عنوان وسیلۀ محاسبه عمل کند، با فنون جدید سازماندهیِ اقتصاد، کنترل ها، مدیریت و فنون تجزیه و تحلیلی که توسط نظام امپریالیستی ابداع شده، تقویت شد.

        نظام مالی بودجه ای نقش و محتوائی متفاوت به امور مالی می بخشد. امور مالی، دیگر مکانیسمی برای بازبینی، هدایت، تجزیه و تحلیل و سازماندهیِ اقتصاد نخواهد بود. جبر مالی جایِ خود را به جبر فنی ـ اداری می دهد.

        نظام مالی بودجه ای، مؤسسات را بخشی از یک کل، بخشی از یک مؤسسۀ عظیم ـ یعنی دولت ـ تلقی می کند. هیچ شرکتی نه وجوهی از آنِ خود دارد و نه به آن نیاز دارد. شرکت ها حساب بانکیِ جداگانه ای برای سپردن و برداشتنِ پول دارند.

        نظام بانکی، در دراز مدت در دوران گذار به کمونیسم ناپدید می شود. این نظام، مادامی که روابط کالائی پا برجاست به بقای خود ادامه می دهد؛ زیرا « این نظام بر روابط تولید کالائی متّکی است؛ حال هر چقدر هم که تکامل یافته باشند. » (9)

        این واقعیت که نظام مالی بودجه ای، تمرکز را تشویق می کند لزوماً به این معنا نیست که نظام بانکی مسئول اصلی حسابداری و بازبینیِ اقتصادیِ دولت است؛ و به این معنا هم نیست که سیاست اقتصادی کشور را دیکته می کند.

        در نظام مالی بودجه ای، نظام بانکی وام اعطا نمی کند؛ همین طور در پیِ جمع آوریِ بهرۀ پول و سود سهام هم نیست. وقتی بانک دولتی در مقابل اعطای وام به شرکت ها از آن ها بهره می گیرد، این بهره در مقابل اعطای پولی است که بانک صاحبش نمی باشد ـ یعنی بر خلاف هر بانک خصوصی. این واقعیت که این کار ممکن است مطابق یک برنامۀ اقتصادی انجام شود، و اینکه نرخ بهره مانند نظام سرمایه داری به طور خود به خود تعیین نمی شود، هیچ فرقی در قضیه به وجود نمی آورد. بانک های سوسسیالیستی، وقتی در مقابل اخذ بهره وام می دهند در واقع یک کار نمایشی می کنند. چون آن ها پولی را وام می دهند که متعلق به شرکت دیگری است. نهایتاً، در واقع این کارگر است که وام داده است.

        با توجه به توضیحات فوق، «چه» به مطالعۀ مکانیسم تعیین قیمت ها پرداخت و بی درنگ به این نتیجه رسید که اگر از شیوه های بازار برای تعیین قیمت ها استفاده شود، آنوقت نتیجه این خواهد بود که باید در پی برقراری تعادل میان عرضه و تقاضا برای هر محصول و یا کالا باشیم و این هم مقداری سود را برای مؤسسۀ مربوطه تضمین می کند. یعنی، در عمل برنامه تابع قانونِ ارزش خواهد بود، نه برعکس. بازار به کار خود بر اساس رقابتِ سرمایه داری ادامه خواهد داد، فقط با این تفاوت که باید با مزاحمت دولت در مدیریت و اداره اش هم دست و پنجه نرم کند. از سوی دیگر، در یک نظام متمرکز راه حل های دیگری وجود دارند. تشویق تولید از طریق قیمت ها، مثل اقتصاد بازار، روشی نیست که نظام مالی بودجه ای از آن استفاده کند.

        «چه»، از اولین کسانی بود که بی عدالتی موجود در مبادلۀ نابرابر را محکوم کرد و خواستار تجدید نظر اساسی در نظمِ اقتصادِ بین المللی شد. «چه»، در همان مراحل اول انقلاب، از نظرات فیدل که امروز به صورت پیشنهاد او مبنی بر لغو بدهی های خارجی و استقرار یک نظم اقتصادیِ جدید جهانی درآمده، طرفداری می کرد.

        «چه» می دانست که ایجاد یک آگاهی جدید، نتیجۀ روند مستمری از تحول ساختارهای اجتماعی خواهد بود؛ و از دگرگونیِ این ساختارهاست که آراء و طرز برخورد ها سرچشمه می گیرند. او تشخیص می داد که تحولِ مناسبات اجتماعی تولید و انتخاب صحیحِ اهرم های ایجادِ انگیزه ـ که چیزی بیش از توسل ساده به آگاهی است ـ بهترین امکانات را برای دگرگونی بشر فراهم می سازد. به همین دلیل است که او نظامی را تدوین کرد که، علاوه بر چیزهای دیگر، بر این سه ستون استوار بود : نظام پرداخت دستمزد ها، ایجاد انگیزه و رقابت.

        «چه» معتقد بود که نظام پرداخت دستمزد ها باید بر پایۀ اصل پرداختِ مطابق کمیّت و کیفیت کار استوار باشد. در عین حال، این نظام باید راه را برای استقرار ارزش های کمونیستی که از روند انقلابی بر می خیزند هموار کند، استفاده از انگیزه های اخلاقی را تشویق کند، و از انگیزه های مادّی که از سرمایه داری به ارث رسیده اند به نحوی استفاده کند که به جای توسعۀ آن ها، به نابودی شان بیانجامد.

        «چه»، با همکاری وزارت کار، نظامی از دستمزد ها را تدوین کرد که به هرج و مرج موروثیِ سرمایه داری که در سه سال اوّل انقلاب تعمیق هم شده بود، پایان می داد. «چه» برای این منظور، اصول مارکسیست ـ لنینیستی را به کار گرفت و آن ها را به صورت فرمول هائی درآورد که مناسب دوران گذار به سوسیالیسم بود. در دوران بعد از آوریل 1965، نظام پرداخت دستمزد ها که توسط «چه» ایجاد شده بود، دستخوش تغییراتی شد که به همراه بی توجهی به برخی از پیش بینی های او، آن نظام را به کلّی از بین برد.

        انگیزه ها بخشی از نظام مالی بودجه ای را تشکیل می دهند که عموماً یا از آن بی اطلاعند، یا مورد سؤتفاهم واقع شده اند، و یا به اشتباه با چیزی که بعد از عزیمت «چه» از کوبا اتفاق افتاد، یکسان شمرده می شوند. بعضی از جوانب اساسیِ شیوه های ایجاد انگیزه ای را که «چه» پیشنهاد می کرد، می توان به صورت ذیل جمع بندی کرد :

·       یافتن مکانیسم های ایجاد انگیزه ای متفاوت با آنچه که در سرمایه داری به کار می رود، بر این تشخیص استوار است که سوسیالیسم فقط یک مسئلۀ اقتصادی نیست بلکه مسئله ای مربوط به آگاهی هم هست. منفعت شخصی باید بازتاب منفعت اجتماعی باشد. استفاده از منفعت شخصی به عنوان اهرم اصلیِ افزایش تولید، به معنای عقب نشینی در برابر مشکلات، و تشویق ایدئولوژیِ سرمایه داری است.

·       روند آهسته و پیچیدۀ تحوّل ایدئولوژیکی در دوران انتقالی، تا مدتی بین تولید و آگاهی تناقض به وجود می آورد. طی این دوره، عادات و شیوه های فکریِ ناشی از سرمایه داری (جاه طلبیِ شخصی، خودخواهی و نظایر آن ها) وزنۀ خود را بر تلاشِ تولیدی می گذارند. هر چند تغییر در مالکیت، یا حذف مالکیتِ خصوصی بر ابزار تولید، در عرض یک لحظه صورت می گیرد، ولی برای تطبیق آگاهی مردم با نظم جدید به زمان بسیار طولانی تری نیاز است.

·       هم انگیزه های مادّی و هم انگیزه های اخلاقی باید به نحوی هوشیارانه و متعادل مورد استفاده قرار بگیرند. این روند باید به محو تدریجیِ انگیزه های مادّی بیانجامد؛ نه اینکه این انگیزه ها سرکوب شوند. اتخاذ سیاست استفاده از انگیزه های اخلاقی به معنای طرد کامل انگیزه های مادّی نیست. نکتۀ اصلی کاهش حوزۀ فعالیت آن است؛ و این کار باید با تلاش ایدئولوژیکیِ جدید صورت بگیرد، نه با صدور بخشنامه های اداری.

·       استفاده از انگیزه های مادّی را باید تا مدتی ادامه داد. برای انجام این کار باید از شیوه هایی استفاده کرد که کم ضررتر از همه باشند؛ از جمله، شیوه هایی که به نابودیِ خود این انگیزه ها بیانجامد. «چه» چند نمونه از شیوه های مناسب را مورد مطالعه قرار داد و بعضی از آن ها را به مورد اجرا گذاشت. دوران انتقالی مستلزم ترکیب هوشمندانه و انقلابی انگیزه های اخلاقی و مادّی است.

«چه» رقابت سوسیالیستی را عنصر اساسیِ ساختار کل نظام می دانست. در مقابلِ رقابت ناشی از قانون ارزش، «چه» رقابت برادرانه بر پایۀ رفاقت سوسیالیستی را مطرح کرد. «چه» یکی از ابداعگرانِ رقابت سوسیالیستی در کوبا بود. او رقابت را وسیلۀ ایده آلی برای پیوند نظام با توده ها می دانست. «چه» در کار روزمرۀ خود، هیچ تمایزی بین کار فنّیِ مدیریت اقتصاد و تلاش جهتِ ارتقاء سطح سیاسی و ایدئولوژیک توده ها قائل نبود.

        «چه» می گفت، « ما بدون وجود کنترل ها نمی توانیم سوسیالیسم را بسازیم. » (10) او در جلسات رهبری وزارت صنایع، در بازدیدهای منظّمِ خود از شرکت ها و واحدهای تولیدی و در جلساتش با اتحادیه ها و کارگران، از هر فرصتی استفاده می کرد و بر اهمیت سازماندهی، کنترل ها، و مدیریت تأکید می کرد.

        «چه»، نیروی محرکۀ کاربرد برنامه ریزی در کوبا بود. او مؤلف شیوه های استقرار کنترل ها و نظارت بود، و بانیِ نظامی از تربیت کادرهای اقتصادی بود که بسیار شایان مطالعه است.

        «چه»، بخش صنعت را هدایت کرد و راه را برای اجرای نظام سوسیالیستیِ تولید هموار ساخت. این «چه» بود که برای اولین بار صنایع کوبا را بر اساسِ اصول مدیریتِ سوسیالیستی سازمان داد و این اصول را تا سطح کوچک ترین کارگاه یا واحد تولیدی پیاده کرد.

        «چه» اصول مدیریت سوسیالیستی را به کارگران و کادرهای رهبری تعلیم داد، و بدین ترتیب عقاید فیدل را به کار بست.

                                               

                                                                                                                                                                                                                                      هاوانا

                                                                                                                                                                                                                               1986  ـ 1969

 

 

پایان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از کتاب اندیشه های اقتصادی چه گوارا، فصل 12(جمع بندی)، نوشتۀ کارلوس تابلادا، ترجمۀ سیمین موحّد، انتشارات ورجاوند، ص 240 - ۲۵۲

 

9)     گوارا، « بانکداری، اعتبار کمونیستی » ، مارس 1964 ، مندرج در کتاب « چه در انقلاب کوبا » جلد 1، ص 215

 10)     گوارا، « کار داوطلبانه، مکتب آگاهی سوسیالیستی » ، 15 اوت 1964 ، مندرج در کتاب « چه گوارا و انقلاب کوبا »، ص 241

 


چهارشنبه 17 اسفند ماه سال 1384
تبریک روز جهانی زن

8 مارس، روز جهانی زن را به تمامی زنان کمونیست ایران و زنان ایرانیِ کارگر و زحمتکش و نان آور خانواده و همینطور به تمام زنان زحمتکش و محرومِ زمین که همواره ستمی مضاعف را تحمّل می کنند و در سیاهی این نظامِ نابرابر زندگی می آفرینند و از تلاش و تکاپو و مبارزه هرگز باز نمی ایستند، تبریک می گویم.

        این روز برای من همیشه یادآور خاطراتی است که با یکتا زن قهرمان زندگیم تا به امروز، یک رفیق کمونیست واقعی، یعنی مادرم، داشته ام. خاطراتی که جاویدند و او را برای من جاویدان می کنند. درست است که مرگ تنها از برای مرده زندگان است و نه برای انسانی چون او، او زنده است زیرا به زندگی عشق می ورزید. او عاشق بود. و من زیبایی زن را در وجود او می بینم. در رؤیاهایم سرخوش و خندان است و مرگی در میان نیست زیرا که مرگ برای "بی چرا زندگان" است  . . .

 


شنبه 13 اسفند ماه سال 1384
از کتاب اندیشه های اقتصادی چه گوارا، فصل 12(جمع بندی) - ادامه

بی شک، یکی از شایستگی های نظریِ اصلی «چه»، درک او از مناسبات پیچیدۀ میان بنیان مادّی و روبنا در دوران انتقالِ سوسیالیستی است. نحوه ای که هر یک از ساختارها و نهادهای جدید اقتصادی بر انگیزه های انسان اثر می گذارند، آن را بیان می کنند و به آن شکل می دهند، جنبه ای حیاتی است که باید در هر اثر مربوط به دوران گذار مورد بررسی قرار بگیرد. درک «چه» از رابطۀ بین روبنا و زیربنا، او را قادر ساخت تا نسبت به اقتصاد سوسیالیستی موضعی انقلابی اتخاذ کند. او می فهمید که عقلانیت اقتصادی، به خودیِ خود، معیار کاملی برای سنجش تحول انقلابیِ ما نیست.

        «چه» فکر می کرد که حفظ و توسعۀ قوانین و مقولات اقتصادیِ سرمایه داری، مناسبات اجتماعیِ تولید بورژوائی و به همراه آن عاداتِ فکری و انگیزه های جامعۀ سرمایه داری را تقویت می کند. حتی اگر این قوانین و مقولات تحت اَشکال سوسیالیستی بطور بنیادی تغییر کنند، باز هم این اتفاق می افتد. این نظر «چه»، نه ناشی از افراط گراییِ جزمی بود و نه در اثر ترس از «سرایت» سرمایه داری. او در عین حال که خطرات موجود در نگرش اقتصاددانانی را تقبیح می کرد که اقتصادِ سوسیالیستی را از زاویۀ مقولات اقتصاد سیاسیِ سرمایه داری نگاه می کردند، امکان استفاده از آخرین پیشرفت های اقتصادی و فنیِ سرمایه داری را در امر کنترل، سازماندهی و حسابداری در نظر می گرفت.

        ولی، «چه» هوادار استفاده از مقولات اقتصاد سیاسیِ سرمایه داری، مثل بازار، بهره، انگیزه های مستقیم مادّی و سود نبود. او معتقد نبود که می توان از عناصر نظام سرمایه داری برای ساختن سوسیالیسم استفاده کرد، بدون اینکه معنیِ واقعیِ سوسیالیسم تغییر کند. در پیش گرفتن این راه، به یک نظام پیوندیِ نامتجانس منتهی می شد که مستلزم اعطای امتیازات جدید به اهرم های اقتصادیِ سرمایه داری و لذا عقب نشینی های جدید می بود.

        در این رابطه باید خاطر نشان کنیم که «چه» اصرار داشت برای توضیح پدیده های دوران گذار، از واژه های اقتصاد سیاسیِ سرمایه داری استفاده نشود. اصرار او فقط به این خاطر نبود که بکارگیریِ این مقولات باعث بروز ابهام و سردرگمی در تجزیه و تحلیل ها می شود، بلکه به این دلیل نیز بود که این کار، منطقی را به حرکت در می آورد که اندیشۀ مارکسیستی را به انحراف می کشاند.

        نظام مالی بودجه ای، سیاستی بود که صنایع کوبا در اولین مرحلۀ انقلاب سوسیالیستی بر مبنای آن سازمان یافتند. «چه» با تدوین این نظام، از فنون و تجربیات زیر استفاده کرد :

·       فنون حسابداری پیشرفته که کنترل های مؤثرتر و مدیریت مرکزیِ کارآمدتر را ممکن می ساخت؛ همچنین، مطالعه و استفادۀ علمی از شیوه های متمرکز و غیر متمرکزی که توسط انحصارات سرمایه داری به کار می رفت؛

·       فنون کامپیوتری که در اقتصاد و مدیریت بکار می رفت، و کاربرد شیوه های ریاضی در اقتصاد؛

·       فنون برنامه ریزی و کنترل تولید؛

·       فنون بودجه بندی به عنوان ابزار لازم برای برنامه ریزی و نظارت از طریق امور مالی؛

·       فنون اداریِ اجرای کنترل های اقتصادی؛

·       تجارب کشورهای سوسیالیستی؛

برنامه ریزی، اولین فرصت بشریت برای کنترل نیروهای اقتصادی را رقم می زند. برنامه ریزی وجه مشخصه و معرّف سراسر دوران انتقالی و به طور کلّی جامعۀ کمونیستی است. «چه» معتقد بود که تقلیل مفهومِ برنامه ریزی به یک ایدۀ اقتصادی، اشتباه است؛ او احساس می کرد که این کار امکاناتِ برنامه ریزی را از همان ابتدا منحرف و محدود می کند. از نظر «چه»، برنامۀ اقتصادی دربرگیرندۀ کل مناسبات مادّی است (همان مفهومی که مارکس برای این واژه قائل بود). از همین رو، برنامه ریزی باید شامل دو عنصر بوده و آن ها را با هم ترکیب کند :

·       آفرینش بنیان های لازم برای توسعۀ اقتصاد جامعۀ جدید، به همراه نظام های مربوط به مقررات و کنترل ها؛

·       آفرینش نوع جدیدی از مناسبات انسانی، و ایجاد یک انسان جدید؛

میزان کارآییِ برنامه را نمی توان صرفاً از این زاویه سنجید که تا چه حد مدیریت اقتصاد را بهبود بخشیده؛ و لذا از این زاویه هم نمی توان سنجید که جامعه چقدر محصول اقتصادی در اختیار دارد و یا در روند تولید چقدر سود حاصل شده است. برنامه را باید با توان بالقوه اش برای بهبود مدیریت اقتصاد از لحاظ دستیابی به هدف مورد نظر، یعنی ساختمان جامعۀ کمونیستی ارزیابی کرد. به عبارت دیگر، برنامه را باید با این دو معیار ارزیابی کرد : اول اینکه تا چه حد به دستگاهِ اقتصاد کمک می کند تا بنیان مادّی لازم را برای جامعۀ جدید بسازد؛ و دوم اینکه چقدر به تغییرِ عادات و ارزش های انسان هائی که در روند تولید شرکت می کنند و نیز به ایجاد و تحکیم ارزش های جدیدِ کمونیستی کمک می رساند.

        «چه» منکر نقش غالب قانون ارزش در دوران انتقال به کمونیسم بود. به رسمیت شناختن وجود یک رشته از مناسبات سرمایه داری در دوران گذار که به طور اجتناب ناپذیر باقی مانده اند یک موضوع دیگر است. به عنوان مثال، این واقعیت نشان می دهد که چطور قانون ارزش با توجه به ماهیتش به عنوان یک قانون اقتصادی، به بقای خود ادامه می دهد؛ یعنی، به عنوان تجلّی گرایشات اقتصادیِ خاص، موجودیتش ادامه پیدا می کند. ولی، دوران گذار به کمونیسم، حتی در اولین لحظاتش، لزوماً نباید تحت سلطۀ قانون ارزش و مقولات کالائی ای باشد که استفاده از این قانون در بر دارد.

        لکن، نظریۀ مخالفی هم وجود داشت که معتقد بود در مدیریتِ جامعۀ سوسیالیستی می توان هم از قانون ارزش استفاده کرد و هم از سایر مقولاتِ ملازم با آن. بعضی ها نه تنها موافقِ به کارگیریِ قانون ارزش و روابط پولی ـ کالائی در میان شرکت های بخش دولتی در دوران گذار بودند، بلکه تا آنجا پیش می رفتند که توسعۀ روابط سرمایه داری را برای رسیدن به جامعۀ کمونیستی ضروری می دانستند.

        «چه» این نظریه را رد کرد. حاکمیت آزاد قانون ارزش در دوران گذار به کمونیسم به معنای عدم امکانِ بنیادیِ مناسباتِ اجتماعی است. این به معنی تداوم « بند نافی» است که در نظام سرمایه داری انسانِ از خودبیگانه را به جامعه متصّل می کند. این قانون، در بهترین حالت، نظام پیوندیِ نامتجانسی را ایجاد می کند که هرگز دگرگونیِ عمیق در طبیعت بشر و جامعه را به بار نخواهد آورد.

        بین برنامه ریزی و مقولات و مکانیسم هائی که برنامه از طریق آن ها متجلّی می شود چه رابطه ای باید وجود داشته باشد؟ موضع «چه» دربارۀ این سؤالِ مهم به این شرح است : ادامۀ موجودیت تولید کالائی برای یک مدّت زمان محدود در دوران گذار، به این معنی نیست که برنامه باید بر پایۀ مکانیسم های سرمایه داری عمل کند؛ و به این معنی هم نیست که برنامه باید به واسطۀ مقولاتِ سرمایه داری تجلّی یابد.

« چرا توسعه؟  ما می فهمیم که مقولات سرمایه داری تا مدتی باقی می مانند و اینکه این مدت زمان را از قبل نمی توان تعیین کرد. ولی خصایص دوران گذار، خصایص جامعه ای هستند که چارچوبِ قدیم را دور می اندازد تا به سرعت وارد یک مرحلۀ جدید بشود.

« به نظر ما گرایش باید در جهت محو مقولاتِ کهن به شدیدترین وجهِ ممکن باشد، منجمله مقولات بازار و پول و لذا اهرم منافع مادّی یا به بیان بهتر، محو شرایط لازم برای موجودیتِ این مقولات. در غیر اینصورت، انسان باید فرض کند که وظیفۀ ساختمان سوسیالیسم در یک جامعۀ عقب افتاده، ماهیتی تصادفی دارد و رهبران جامعه برای جبران این "اشتباه" باید دست به تحکیم تمام مقولاتی بزنند که ذاتیِ جامعۀ بینابینی اند. تمام چیزی که به عنوان ارکان جامعۀ جدید باقی می ماند، توزیع درآمد برحسبِ کار، و گرایش به سمت حذف استثمارِ انسان از انسان خواهد بود. اما این چیزها به خودیِ خود برای به بار آوردن آن دگرگونیِ غول آسا در آگاهیِ انسان که برای انجام گذار ضروری است، کافی نیستند. آن دگرگونی باید با عمل چند جانبۀ کلیۀ مناسبات جدید و با آموزش و اخلاق سوسیالیستی ایجاد شود؛ زیرا شیوۀ تفکر فردگرایانه که انگیزه های مستقیم مادّی در آگاهیِ انسان حک می کند، به صورت ترمزی بر تکامل بشر به عنوان یک موجود اجتماعی عمل می کند.» (8)

 

(ادامه دارد)

. . .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از کتاب اندیشه های اقتصادی چه گوارا، فصل 12(جمع بندی)، نوشتۀ کارلوس تابلادا، ترجمۀ سیمین موحّد، انتشارات ورجاوند، ص 240 - ۲۵۲

۸)       گوارا، « برنامه ریزی و آگاهی در دوران گذار به سوسیالیسم (پیرامون نظام مالی بودجه ای)»، فوریۀ 1964 ، مندرج در کتاب « چه گوارا و انقلاب کوبا »، ص 219

 

 


جمعه 12 اسفند ماه سال 1384
از کتاب اندیشه های اقتصادی چه گوارا، فصل 12(جمع بندی)

من در نظر دارم حتی به قیمت مکررگویی، عقایدی را که در این کتاب مطرح شده، جمع بندی کنم.

        مطالعۀ اندیشه های اقتصادی «چه» این امکان را فراهم می آورد تا اهمیت ترکیب دیالکتیکی سه عامل را به طور کامل جذب کنیم : قوانین عام خطا ناپذیری که بر امر ساختمان جامعه و اقتصاد کمونیستی حاکم است؛ تجارب کشورهای سوسیالیستی برادر؛ و ویژگی های عینیِ ملّی یا محلی. غفلت از به حساب آوردن اولین عامل، باعث غلطیدن در سراشیب ایده آلیسم و بدیهه گویی خواهد شد. و غفلت از به حساب آوردن دو عامل دیگر باعث غرق شدن در جهالت دگماتیستی و ضد دیالکتیکی خواهد شد.

        سوسیالیسم، یک نظام تکمیل شده و تمام و کمال نیست که تمام جزئیات و پاسخ ها در آن معلوم باشند. نظام ما دارای نواقص، نارسائی ها و جوانبی است که باید بیشتر تکامل پیدا کنند. در عرصه های اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیکی، «چه» بر پایۀ اصول سوسیالیستی در پی یافتن راه حل هائی برای مسائلِ مشخصِ استقرار سوسیالیسم در کوبا برآمد، و سعی کرد تا به کمک آنها نواقصی را که در نظام ما ظاهر می شدند رفع کند. «چه»، با پیروی از رهنمود های فیدل، در پی یافتن «فرمول های سوسیالیستی به جای فرمول های سرمایه داری برای حل مسائل برآمد. چون فرمول های سرمایه داری قبل از اینکه به خودمان بیائیم، می توانند ما را فاسد و آلوده کنند ...» (1)

        «چه» در نوشته ها و سخنرانی های خود پیرامون دوران گذار، دو عنصرِ آثار مارکس و انگلس را که به عنوان یک کل واحد به طور لاینفکی با هم پیوند دارند، ترکیب کرد : تولید اقتصادی و شیوه ای که تولید اقتصادی با آن انجام می شود؛ یعنی تولید و باز تولید مناسبات اجتماعی ای که انسان در درون و بیرون روند تولید برقرار می کند.

        اصالت آثار «چه» در این امر نهفته است که از اصول نظریۀ اقتصادیِ مارکسیست لنینیستی در رابطه با دوران گذار به کمونیسم دفاع می کرد و این کار را از زاویۀ شرایط جدیدی که در نظام اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کوبا پدید آمده بود انجام می داد.

        میان الگوی مدیریت اقتصادی در جامعۀ سوسیالیستی و اشکال مختلف آگاهیِ اجتماعی که ملازم آنست، پیوند های دیالکتیکی وجود دارد. مناسبات اقتصادی ای که از ساختارهای نظام مدیریت پدید می آید، امکانات رشد آگاهیِ اجتماعی را تعیین کرده و شکل می دهد. بنابراین، میزان کارائیِ الگوی انتقالی را نمی توان صرفاً بر این اساس ارزیابی کرد که آیا می تواند حداکثر استفاده را از منابعِ تحت اختیارش بکند یا نه. همین طور آن را نمی توان فقط با مقدار درآمد و سود حاصله از مؤسساتش اندازه گرفت. برعکس، میزان کارائی الگوی انتقالی را باید بر حسب ظرفیت آن در هماهنگ کردن اهداف استراتژیکی و تاکتیکی، اجتماعی و اقتصادی، ارزیابی کرد.

        نظام مالی بودجه ای که توسط «چه» ایجاد شد «بخشی از یک مفهوم عام پیرامون توسعۀ ساختمان سوسیالیسم است، و لذا باید به عنوان یک کلّ واحد مطالعه شود.» (2) «چه» می گفت :

        « اقتصاد سوسیالیستی بدون ارزش های اخلاقیِ کمونیستی، مورد علاقۀ من نیست. ما با فقر می جنگیم. ولی با از خودبیگانگی هم مبارزه می کنیم. یکی از اهداف اساسی مارکسیسم محو منافع مادی، یعنی عامل سودجوئیِ فردی و نیز سودجوئی از انگیزه های روانی انسان است.

        « مارکس هم به حقایق اقتصادی و هم به بازتاب آن ها در ذهن، که آن را «واقعیت آگاهی» می نامید توجه داشت. اگر کمونیسم، واقعیات آگاهی را نادیده بگیرد، می تواند به عنوان شیوه ای برای توزیع عمل کند، ولی دیگر مبیّن ارزش های اخلاقیِ انقلابی نخواهد بود. » (3)

        «چه» معتقد بود که تحول آگاهی بشر باید از همان مرحلۀ اول دوران گذار از سرمایه داری به کمونیسم آغاز شود. او فکر می کرد که آفرینش آگاهی جدید اجتماعی مستلزم همان مقدار تلاشی است که صرف توسعۀ بنیان مادی سوسیالیسم می شود. او آگاهی را یک عنصر فعّال، یک نیروی مادی و موتور محرکی برای توسعۀ بنیان مادی و فنی می دانست.

        او معتقد بود که جامعۀ سوسیالیستی باید توسط انسان هایی ساخته شود که برای رهایی از شر کثافت بورژوائی مبارزه می کنند، نه با تابع کردن آنها به انگیزه های گذشته. کهنه و نو را باید به شیوه ای دیالکتیکی بر پایۀ اصول سوسیالیستی  به هم پیوند داد.

        «چه»، به عنوان یک اقتصاددان انقلابی، هرگز این واقعیت را از نظر دور نداشت که تحت سوسیالیسم، شکل گیریِ نوع جدیدی از مناسباتِ انسانی باید هدف مرکزی هر نوع تلاشی باشد و کلیۀ عوامل دیگر را باید با توجه به میزانی که باعث پیشبرد یا ممانعت از این روند می شوند، مثبت یا منفی ارزیابی کرد. هر روش دیگری این خطر بزرگ را در بر دارد که نیاز غلبه بر قرن ها فقر متراکم ممکن است باعث شود تا پیشتاز انقلابی، پیشروی در عرصۀ تولید را تنها هدف مرکزی خود قرار دهد و از علّت وجودیِ انقلاب غافل بماند. تلاش برای کسب دستاوردهای اقتصادیِ صرف، می تواند به کاربرد شیوه هایی بیانجامد که با فرسایش مستمر روند رشد آگاهی و به قیمت گرو گذاشتن آیندۀ انقلاب، نتایج اقتصادیِ کوتاه مدّت حاصل کند. در این رابطه فیدل گفته است :

        « طوری که من می بینم، در توسعۀ جامعۀ کمونیستی، ثروت و بنیان مادی باید دست در دست آگاهی رشد کنند. زیرا، این حالت هم می تواند پیش بیاید که به موازات افزایش ثروت، آگاهی کاهش پیدا کند . . . من ایمان دارم که تنها ثروت و یا رشد ارکان مادی نیست که آگاهی را رشد می دهد، هرگز. کشورهائی وجود دارند که از ما خیلی ثروتمندتر هستند، چند تائی وجود دارند. من نمی خواهم هیچ نوع مقایسه ای بکنم؛ ممکن است این کار درست نباشد. ولی ما کشور های انقلابی ای را می شناسیم که ثروتشان بیشتر از آگاهی شان جلو رفته و حتی باعث بروز مسائل ضد انقلابی و چیزهائی از این دست شده است. ولی شما می توانید بدون ثروت زیاد، آگاهی زیادی داشته باشید.» (4)

        «چه» با دیدی روشن نسبت به این مسائل، عناصر تشکیل دهندۀ نظامِ مالی بودجه ای، منجمله اشکال نهادیِ آن، کنترل های مختلف و مکانیسم های ایجاد انگیزۀ آن را به دقت انتخاب کرد. سوسیالیسم، در فاصلۀ نود مایلیِ امپریالیسم، نمی توانست این تجمّل را داشته باشد که به خاطر وجود درخت ها، جنگل را نبیند و گمراه بشود. (5) از نظر «چه» :

        « . . . کمونیسم پدیده ای مربوط به آگاهی است؛ نه یک پدیدۀ صرفاً تولیدی. ما نمی توانیم با انباشت مکانیکی و سادۀ کمیّت کالاهائی که برای مردم فراهم می کنیم به کمونیسم برسیم. اما با این کار مطمئناً به جائی می رسیم؛ به شکل خاصی از سوسیالیسم می رسیم.

        «ولی چیزی که مارکس به عنوان کمونیسم تعریف کرد، چیزی که به طور کلّی به عنوان کمونیسم آرزویش را داریم، اگر بشر آگاه نباشد به دست نخواهد آمد. یعنی، اگر آگاهی جدیدی نسبت به جامعه نداشته باشد . . . » (6)

        «چه» می گفت، « بارآوری، تولیدِ بیشتر و آگاهی، بنیان هائی هستند که جامعۀ جدید را بر پایۀ آن ها می توان ساخت.» (7)

 

(ادامه دارد)

. . .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

از کتاب اندیشه های اقتصادی چه گوارا، فصل 12(جمع بندی)، نوشتۀ کارلوس تابلادا، ترجمۀ سیمین موحّد، انتشارات ورجاوند، ص 240 - ۲۵۲

1)               کاسترو، « سخنرانی در چهارمین کنگرۀ اتحادیۀ جوانان کمونیست »، 4 آوریل 1982، مندرج در نشریۀ گرانما مورّخ 6 آوریل 1982

2)               گوارا، «جلسات دوماهانۀ وزارت صنایع با شرکت مدیران مؤسسات، نمایندگان محلی و معاونان وزارتخانه »، 12 اکتبر 1963، مندرج در کتاب « چه در انقلاب کوبا »، جلد 6، ص 387

3)               گوارا، مصاحبه با ژان دانیل در الجزایر، چاپ نخست در روزنامۀ پاریسی اکسپرس مورخ 25 ژوئیۀ 1963. همچنین در کتاب « چه در انقلاب کوبا »، جلد 4، ص 7-469

4)               کاسترو، « سخنرانی در چهارمین کنگرۀ اتحادیۀ جوانان کمونیست »، 4 آوریل 1982، مندرج در نشریۀ گرانما مورّخ 6 آوریل 1982

5)               گوارا، « سوسیالیسم و انسان در کوبا »، 12 مارس 1965، مندرج در کتاب « چه گوارا و انقلاب کوبا »، ص 250

6)               گوارا، «جلسات دوماهانه»، 21 دسامبر 1963، مندرج در کتاب « چه در انقلاب کوبا »، جلد 6، ص 423

7)               گوارا، « یک طرز برخورد جدید نسبت به کار »، 21 اوت 1962، مندرج در کتاب « چه گوارا و انقلاب کوبا »، ص 162.


پنجشنبه 4 اسفند ماه سال 1384
تحلیل مختصری از "آنچه یک انقلابی باید بداند" (ادامه)

بسیج توده ها و رسالت تاریخی طبقۀ کارگر و پیشاهنگ آن : (۱)

       نویسنده این دو مسئله را دو جنبۀ یک پروسه می شناسد. او معتقد است که فقط در پرتو ایدئولوژیِ طبقۀ کارگر است که انقلاب به نیروهای بنیادیِ خود دست می یابد و عمق واقعی می یابد. او با مسئله اینگونه برخورد می کند : "مهمترین مسئله در آغاز جنبش، تاکتیک هایی است که باعث گسترش جنبش و ایجاد مبارزه در صفوف روشنفکران شده و در مراحل بعدی با قدرت گرفتن جنبش، نیروهای زحمتکشان شهر و دهقانان را نیز در بر می گیرد. او می گوید: "روشنفکران جوان از نقش نیروهای زحمتکش در تحقق انقلاب بی خبرند و فراموش می کنند که آن ها فقط می توانند چاشنی دینامیت انقلاب باشند، نه همۀ قدرت انفجار. او تأکید می کند: "برای بدست آوردن حاکمیت خلق باید نیروهای سازندۀ تاریخ را بیدار کرد و آن ها را در مسیر تکامل جامعه به کار گرفت. " برای دست یافتن به نیروی توده ای لازم است که ایدئولوژِی انقلابی داشته باشیم : "اگر جنبش مسلحانه به طرز تفکر انقلابی مسلّح باشد، می تواند نیروی عظیم و خردکنندۀ خود را بدست آورد."

       لازم است مبارزۀ ضد امپریالیستی با تضاد زحمتکشان با استثمارگرانِ وابسته به امپریالیسم، پیوند یابد. مبارزه بر ضد دیکتاتوری نیز نمی تواند بدون پیوند یافتن با این تضاد مفهوم انقلابی پیدا کند، بنابراین امپریالیسم، بورژوازی کمپرادور، و دستگاه، یک جا در مقابل توده ها قرار گرفته اند.

       "امروز در جامعۀ ما هیچ مبارزی نمی تواند از آزادی و دموکراسی دفاع کند، مگر اینکه دیدگاهش دارای هسته ای از سوسیالیسم باشد. همچنین درکشور ما مبارزۀ ضد امپریالیستی نمی تواند بی توجه به زندگیِ اکثریت محروم ملّت تحقق یابد."  این جملات در عین حال این واقعیت را بیان می کند که جریان های غیر کارگری نیز دیگر نمی توانند زیر شعارهای بورژوازی ملّی، در انقلاب شرکت کنند. دیگر "آزادی" و "استقلال" با مفاهیمی که بورژوازیِ ملّی به آن ها بخشیده نمی تواند شعار جنبش مسلحانه باشد. نویسنده رسالت نیروهای سازمان یافتۀ طبقۀ کارگر را در جنبش مورد تأیید قرار می دهد. او می گوید : "انقلاب بدون طرز تفکّر انقلابی ممکن نیست." او می افزاید : "جنبش قشرهای خرده بورژوازی نیز در حدّ نهائی، رژیم هائی ضد امپریالیستِ بورژوائی را به مسند حکومت می نشاند و توده های زحمتکش را همچنان در اسارت نگه می دارد. اما جنبش انقلابی توده ای فقط در دامان زحمتکشان می تواند پرورش یافته با سازمان دادن این نیروها قدرت منهدم کننده و سازندۀ خود را تأمین کند."

       نویسنده سیستم های دموکراسی ملّی را که حاصل انقلاب های بورژوا دموکراتیک است با سیستم های دموکراسیِ توده ای (چین ویتنام  کره کوبا) مقایسه کرده نتیجه می گیرد که فقط تحت هژمونی طبقۀ کارگر است که خلق به آزادی واقعی دست می یابد.

 

بکار گرفتن اشکال سیاسی اقتصادیِ مبارزه بر اساس مبارزۀ مسلحانه :

       در "رساله" می خوانیم : "تدارک انقلاب از گام های نخست تدارکیِ مسلحانه بوده و راه قهرآمیز محور و اساس مبارزات ما خواهد بود. در عین حال پیرامون چنین محوری، هیچ امکان مسالمت آمیزی را نادیده نخواهیم گرفت."

       نویسنده به نقش بسیج کنندۀ مبارزۀ مسلحانه و نقش بازدارندۀ آن در برابر اِعمال فشار پلیسیِ رژیم بر زحمتکشان توجه کرده، می گوید : "درگیری مؤثر با دستگاه حاکمه امکان احیایِ جنبش های سیاسی اقتصادیِ کارگران و دیگر زحمتکشان را فراهم می نماید ". نویسنده در این مسئله برخورد جدی تری کرده و به مسائل تاکتیکی می پردازد. او می گوید : "کسانیکه امکان شرکت در گروه های سیاسی نظامی را ندارند و یا هنوز به آن درجه از فداکاری نرسیده اند که در مبارزۀ نظامی شرکت کنند، می توانند گروه های سیاسی صنفی تشکیل دهند. این افراد باید آموزش انقلابی را در نظر داشته و چرخ های گردانندۀ فعالیت های عمومی باشند. این هسته ها می توانند فعالیت های صنفی و عمومی را در کارخانه ها، مدارس، دانشگاه ها، و در دیگر صنوف دامن زده در جهت خاصی به سود تدارک انقلاب به حرکت درآورند.