پول محصول مناسبات کالائی، و لذا مبیّن مناسباتِ معیّن تولیدی است. پول یک مقولۀ اجتماعی است که از لحاظِ تاریخی توسط این مناسبات قالب ریزی شده است. نابودیِ مناسبات کالائی، یکشبه امکان پذیر نیست. این مناسبات در دوران گذار هم به موجودیتشان ادامه می دهند. طول عمر آنها بستگی دارد به آهنگ توسعۀ مناسباتِ تولیدیِ جدید و نیز به سیاستی که نسبت به آنها اتخاذ می شود. ولی گذشته از اینکه این دوره چقدر کوتاه و یا بلند باشد، باید با این روابط جنگید. گرایش موجود باید به سمتی باشد که آنها به طور مستمر رو به نابودی بروند، تا اینکه سرانجام به کلّی ناپدید شوند.
از میان پنج عملکرد پول در نظام تولید کالائی که مورد تحلیل مارکس قرار گرفته، تنها دو خاصیت آن باید در دوران گذار باقی بماند. اول، پول به عنوان وسیلۀ محاسبه، یعنی به عنوان ابزار سنجش ارزش. دوم، پول به عنوان وسیلۀ گردش و توزیع میان دولت و بقیۀ تولیدکنندگانِ خصوصیِ جزء، و نیز میان دولت و مصرف کنندگان منفرد. اعتقاد «چه» به اینکه پول می تواند به عنوان وسیلۀ محاسبه عمل کند، با فنون جدید سازماندهیِ اقتصاد، کنترل ها، مدیریت و فنون تجزیه و تحلیلی که توسط نظام امپریالیستی ابداع شده، تقویت شد.
نظام مالی بودجه ای نقش و محتوائی متفاوت به امور مالی می بخشد. امور مالی، دیگر مکانیسمی برای بازبینی، هدایت، تجزیه و تحلیل و سازماندهیِ اقتصاد نخواهد بود. جبر مالی جایِ خود را به جبر فنی ـ اداری می دهد.
نظام مالی بودجه ای، مؤسسات را بخشی از یک کل، بخشی از یک مؤسسۀ عظیم ـ یعنی دولت ـ تلقی می کند. هیچ شرکتی نه وجوهی از آنِ خود دارد و نه به آن نیاز دارد. شرکت ها حساب بانکیِ جداگانه ای برای سپردن و برداشتنِ پول دارند.
نظام بانکی، در دراز مدت در دوران گذار به کمونیسم ناپدید می شود. این نظام، مادامی که روابط کالائی پا برجاست به بقای خود ادامه می دهد؛ زیرا « این نظام بر روابط تولید کالائی متّکی است؛ حال هر چقدر هم که تکامل یافته باشند. » (9)
این واقعیت که نظام مالی بودجه ای، تمرکز را تشویق می کند لزوماً به این معنا نیست که نظام بانکی مسئول اصلی حسابداری و بازبینیِ اقتصادیِ دولت است؛ و به این معنا هم نیست که سیاست اقتصادی کشور را دیکته می کند.
در نظام مالی بودجه ای، نظام بانکی وام اعطا نمی کند؛ همین طور در پیِ جمع آوریِ بهرۀ پول و سود سهام هم نیست. وقتی بانک دولتی در مقابل اعطای وام به شرکت ها از آن ها بهره می گیرد، این بهره در مقابل اعطای پولی است که بانک صاحبش نمی باشد ـ یعنی بر خلاف هر بانک خصوصی. این واقعیت که این کار ممکن است مطابق یک برنامۀ اقتصادی انجام شود، و اینکه نرخ بهره مانند نظام سرمایه داری به طور خود به خود تعیین نمی شود، هیچ فرقی در قضیه به وجود نمی آورد. بانک های سوسسیالیستی، وقتی در مقابل اخذ بهره وام می دهند در واقع یک کار نمایشی می کنند. چون آن ها پولی را وام می دهند که متعلق به شرکت دیگری است. نهایتاً، در واقع این کارگر است که وام داده است.
با توجه به توضیحات فوق، «چه» به مطالعۀ مکانیسم تعیین قیمت ها پرداخت و بی درنگ به این نتیجه رسید که اگر از شیوه های بازار برای تعیین قیمت ها استفاده شود، آنوقت نتیجه این خواهد بود که باید در پی برقراری تعادل میان عرضه و تقاضا برای هر محصول و یا کالا باشیم و این هم مقداری سود را برای مؤسسۀ مربوطه تضمین می کند. یعنی، در عمل برنامه تابع قانونِ ارزش خواهد بود، نه برعکس. بازار به کار خود بر اساس رقابتِ سرمایه داری ادامه خواهد داد، فقط با این تفاوت که باید با مزاحمت دولت در مدیریت و اداره اش هم دست و پنجه نرم کند. از سوی دیگر، در یک نظام متمرکز راه حل های دیگری وجود دارند. تشویق تولید از طریق قیمت ها، مثل اقتصاد بازار، روشی نیست که نظام مالی بودجه ای از آن استفاده کند.
«چه»، از اولین کسانی بود که بی عدالتی موجود در مبادلۀ نابرابر را محکوم کرد و خواستار تجدید نظر اساسی در نظمِ اقتصادِ بین المللی شد. «چه»، در همان مراحل اول انقلاب، از نظرات فیدل که امروز به صورت پیشنهاد او مبنی بر لغو بدهی های خارجی و استقرار یک نظم اقتصادیِ جدید جهانی درآمده، طرفداری می کرد.
«چه» می دانست که ایجاد یک آگاهی جدید، نتیجۀ روند مستمری از تحول ساختارهای اجتماعی خواهد بود؛ و از دگرگونیِ این ساختارهاست که آراء و طرز برخورد ها سرچشمه می گیرند. او تشخیص می داد که تحولِ مناسبات اجتماعی تولید و انتخاب صحیحِ اهرم های ایجادِ انگیزه ـ که چیزی بیش از توسل ساده به آگاهی است ـ بهترین امکانات را برای دگرگونی بشر فراهم می سازد. به همین دلیل است که او نظامی را تدوین کرد که، علاوه بر چیزهای دیگر، بر این سه ستون استوار بود : نظام پرداخت دستمزد ها، ایجاد انگیزه و رقابت.
«چه» معتقد بود که نظام پرداخت دستمزد ها باید بر پایۀ اصل پرداختِ مطابق کمیّت و کیفیت کار استوار باشد. در عین حال، این نظام باید راه را برای استقرار ارزش های کمونیستی که از روند انقلابی بر می خیزند هموار کند، استفاده از انگیزه های اخلاقی را تشویق کند، و از انگیزه های مادّی که از سرمایه داری به ارث رسیده اند به نحوی استفاده کند که به جای توسعۀ آن ها، به نابودی شان بیانجامد.
«چه»، با همکاری وزارت کار، نظامی از دستمزد ها را تدوین کرد که به هرج و مرج موروثیِ سرمایه داری که در سه سال اوّل انقلاب تعمیق هم شده بود، پایان می داد. «چه» برای این منظور، اصول مارکسیست ـ لنینیستی را به کار گرفت و آن ها را به صورت فرمول هائی درآورد که مناسب دوران گذار به سوسیالیسم بود. در دوران بعد از آوریل 1965، نظام پرداخت دستمزد ها که توسط «چه» ایجاد شده بود، دستخوش تغییراتی شد که به همراه بی توجهی به برخی از پیش بینی های او، آن نظام را به کلّی از بین برد.
انگیزه ها بخشی از نظام مالی بودجه ای را تشکیل می دهند که عموماً یا از آن بی اطلاعند، یا مورد سؤتفاهم واقع شده اند، و یا به اشتباه با چیزی که بعد از عزیمت «چه» از کوبا اتفاق افتاد، یکسان شمرده می شوند. بعضی از جوانب اساسیِ شیوه های ایجاد انگیزه ای را که «چه» پیشنهاد می کرد، می توان به صورت ذیل جمع بندی کرد :
· یافتن مکانیسم های ایجاد انگیزه ای متفاوت با آنچه که در سرمایه داری به کار می رود، بر این تشخیص استوار است که سوسیالیسم فقط یک مسئلۀ اقتصادی نیست بلکه مسئله ای مربوط به آگاهی هم هست. منفعت شخصی باید بازتاب منفعت اجتماعی باشد. استفاده از منفعت شخصی به عنوان اهرم اصلیِ افزایش تولید، به معنای عقب نشینی در برابر مشکلات، و تشویق ایدئولوژیِ سرمایه داری است.
· روند آهسته و پیچیدۀ تحوّل ایدئولوژیکی در دوران انتقالی، تا مدتی بین تولید و آگاهی تناقض به وجود می آورد. طی این دوره، عادات و شیوه های فکریِ ناشی از سرمایه داری (جاه طلبیِ شخصی، خودخواهی و نظایر آن ها) وزنۀ خود را بر تلاشِ تولیدی می گذارند. هر چند تغییر در مالکیت، یا حذف مالکیتِ خصوصی بر ابزار تولید، در عرض یک لحظه صورت می گیرد، ولی برای تطبیق آگاهی مردم با نظم جدید به زمان بسیار طولانی تری نیاز است.
· هم انگیزه های مادّی و هم انگیزه های اخلاقی باید به نحوی هوشیارانه و متعادل مورد استفاده قرار بگیرند. این روند باید به محو تدریجیِ انگیزه های مادّی بیانجامد؛ نه اینکه این انگیزه ها سرکوب شوند. اتخاذ سیاست استفاده از انگیزه های اخلاقی به معنای طرد کامل انگیزه های مادّی نیست. نکتۀ اصلی کاهش حوزۀ فعالیت آن است؛ و این کار باید با تلاش ایدئولوژیکیِ جدید صورت بگیرد، نه با صدور بخشنامه های اداری.
· استفاده از انگیزه های مادّی را باید تا مدتی ادامه داد. برای انجام این کار باید از شیوه هایی استفاده کرد که کم ضررتر از همه باشند؛ از جمله، شیوه هایی که به نابودیِ خود این انگیزه ها بیانجامد. «چه» چند نمونه از شیوه های مناسب را مورد مطالعه قرار داد و بعضی از آن ها را به مورد اجرا گذاشت. دوران انتقالی مستلزم ترکیب هوشمندانه و انقلابی انگیزه های اخلاقی و مادّی است.
«چه» رقابت سوسیالیستی را عنصر اساسیِ ساختار کل نظام می دانست. در مقابلِ رقابت ناشی از قانون ارزش، «چه» رقابت برادرانه بر پایۀ رفاقت سوسیالیستی را مطرح کرد. «چه» یکی از ابداعگرانِ رقابت سوسیالیستی در کوبا بود. او رقابت را وسیلۀ ایده آلی برای پیوند نظام با توده ها می دانست. «چه» در کار روزمرۀ خود، هیچ تمایزی بین کار فنّیِ مدیریت اقتصاد و تلاش جهتِ ارتقاء سطح سیاسی و ایدئولوژیک توده ها قائل نبود.
«چه» می گفت، « ما بدون وجود کنترل ها نمی توانیم سوسیالیسم را بسازیم. » (10) او در جلسات رهبری وزارت صنایع، در بازدیدهای منظّمِ خود از شرکت ها و واحدهای تولیدی و در جلساتش با اتحادیه ها و کارگران، از هر فرصتی استفاده می کرد و بر اهمیت سازماندهی، کنترل ها، و مدیریت تأکید می کرد.
«چه»، نیروی محرکۀ کاربرد برنامه ریزی در کوبا بود. او مؤلف شیوه های استقرار کنترل ها و نظارت بود، و بانیِ نظامی از تربیت کادرهای اقتصادی بود که بسیار شایان مطالعه است.
«چه»، بخش صنعت را هدایت کرد و راه را برای اجرای نظام سوسیالیستیِ تولید هموار ساخت. این «چه» بود که برای اولین بار صنایع کوبا را بر اساسِ اصول مدیریتِ سوسیالیستی سازمان داد و این اصول را تا سطح کوچک ترین کارگاه یا واحد تولیدی پیاده کرد.
«چه» اصول مدیریت سوسیالیستی را به کارگران و کادرهای رهبری تعلیم داد، و بدین ترتیب عقاید فیدل را به کار بست.
هاوانا
1986 ـ 1969
پایان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
از کتاب اندیشه های اقتصادی چه گوارا، فصل 12(جمع بندی)، نوشتۀ کارلوس تابلادا، ترجمۀ سیمین موحّد، انتشارات ورجاوند، ص 240 - ۲۵۲
9) گوارا، « بانکداری، اعتبار کمونیستی » ، مارس 1964 ، مندرج در کتاب « چه در انقلاب کوبا » جلد 1، ص 215
10) گوارا، « کار داوطلبانه، مکتب آگاهی سوسیالیستی » ، 15 اوت 1964 ، مندرج در کتاب « چه گوارا و انقلاب کوبا »، ص 241
|