زندگی را فرصتی برای مبارزه و در هم کوبیدن بنیاد فساد و بی عدالتی می دانم

نیک دیدن
یادداشتهای یک کمونیست
اردیبهشت 1385
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 16 فروردین ماه سال 1385
خاستگاه های اول ماه مه کدامند؟

خاستگاه های اول ماه مه کدامند؟

نوشتۀ روزا لوکزامبورگ

 

ایدۀ فرخنده و مبارک استفاده از یک جشن پرولتاریایی به عنوان وسیله ای برای دستیابی به روزِ کاریِ هشت ساعته، ابتدا در استرالیا متولد شد. آنجا در سال 1856، کارگران تصمیم گرفتند که یک روزِ توقف کاملِ کار را همراه با میتینگ ها و پرداختن به سرگرمی به عنوان تظاهراتی در حمایت از خواستۀ روزِ کاریِ هشت ساعته، سازماندهی کنند. تاریخ این جشن 21 آوریل بود. در آغاز، کارگران استرالیایی قصد داشتند این کار را تنها برای سال 1856 انجام دهند. اما این جشن آغازین چنان تأثیری بر روی توده های پرولترِ استرالیا داشت و موجب چنان تجدید حیات و برانگیختگیِ تازه ای در آنها شد که تصمیم گرفته شد جشن هر سال تکرار شود.

        در واقع، چه چیزی می تواند به غیر از یک توقف کار توده ای به کارگران شجاعت بیشتر و ایمان عظیمتری نسبت به توانائیشان بدهد؟ یعنی همان چیزیکه خودشان تصمیم گرفته بودند؟ چه چیزی می تواند به بردگان ابدیِ کارخانه ها و کارگاه ها شهامت بیشتری بدهد به غیر از فراخواندن نیروها و سربازان خودشان؟ بنابراین، ایدۀ یک جشن پرولتاریایی به سرعت پذیرفته شد و از استرالیا شروع کرد به کشورهای دیگر گسترش پیدا کردن تا اینکه در نهایت بر تمام جهان پرولتاریایی چیره گشت.

اولین کسانی که از الگوی کارگران استرالیایی پیروی کردند آمریکایی ها بودند. در سال 1886 آنها مقرر داشتند که اول ماه مه می بایست روز جهانیِ توقف کار باشد. در این روز 200.000 نفر از آنها از رفتن به سر کار خودداری کردند و خواستار روز کاریِ هشت ساعته شدند. بعدها، پلیس و سایر نهادهای قانونی سرکوب و ایذا، کارگران را سالها از تکرار این تظاهرات منع کردند. بهرحال در 1888 آنها تصمیمشان را از سر گرفتند و تصمیم گرفتند که جشن بعدی، اول ماه مه سال 1890 باشد.

در همان اثناء ، جنبش کارگری در اروپا رشد کرده و قوی و سرزنده گشته بود. نیرومندترین تجلّی این جنبش در کنگرۀ بین المللی کارگری در 1889 رخ داد. در این کنگره که چهارصد نمایندۀ کارگری در آن شرکت داشتند، مقرر شد که روز کاریِ هشت ساعته می بایست اولین خواسته باشد. بر این مبنا نمایندۀ اتحادیه های فرانسوی، کارگری به اسم لوین (Lavigne) از بوردو (Bordeaux)، پیشنهاد کرد که این تقاضا در تمام کشورها از طریق یک توقف کار جهانی مطرح شود. نمایندۀ کارگران آمریکایی توجه حضّار را به تصمیم رفقای آمریکاییش در مورد اعتصاب در روز اول ماه مهِ 1890 جلب کرد و کنگره این روز را برای جشن بین المللی پرولتاریایی تعیین کرد.

در این شرایط، همانند آنچه سی سال پیش در استرالیا برقرار بود، کارگران واقعاً در فکر تظاهراتی تنها برای یک مرتبه بودند. کنگره مقرر داشت که کارگرانِ تمامیِ سرزمین ها باهم در اوّل ماه مه 1890 برای روزِ کاری هشت ساعته دست به تظاهرات اعتراضی بزنند. هیچکس سخنی از تکرار جشن برای سالهای آتی به میان نیاورد. طبیعتاً هیچ کس نمی توانست شیوۀ آذرخش گونه ای که از طریق آن این ایده موفق خواهد شد و چنان سریع توسط طبقات زحمتکش پذیرفته خواهد شد را پیشبینی کند. به هرحال همین کفایت می کرد که به سادگی اول ماه مه برای یک بار جشن گرفته شود تا اینکه همگان درک کنند و احساس کنند که اول ماه مه باید یک رسم سالانه و دائمی باشد.

اولین روز ماه مه به رسمیت شناختن روز کاری هشت ساعته را مطالبه می کرد. اما بعد از اینکه این هدف بدست آمد، اول ماه مه رها نشد. مادامیکه نبردِ کارگران با بورژوازی و طبقۀ حاکم ادامه دارد، مادامیکه تمام مطالبات برآورده نشده اند، اول ماه مه رسم سالانه ای برای بیان این مطالبات خواهد بود. و زمانیکه روزهای بهتر آغاز گردیدند، هنگامیکه طبقۀ زحمتکش جهان آزادیش را بدست آورد، آنگاه تمام بشریت اول ماه مه را به خاطر پیکارهای سخت و رنج های بسیار گذشته جشن خواهد گرفت.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع : http://www.marxists.org/archive/luxemburg/1894/02/may-day.htm

 


جمعه 11 فروردین ماه سال 1385
نقد "هنر چه نیست"

جناب "گرگ" در کامنتی که گذاشته بودند، از من خواسته بودند مطلبی که در مورد هنر با عنوان " هنر چه نیست " نوشته اند را نقد کنم. چون گمان می کنم موضوعِ مهم و جالبیست و شاید دیگران هم بخواهند در این بحث شرکت کنند و به تبادل نظر در این مورد بپردازیم جواب ایشان را (البته با اندکی تأخیر!) در وب لاگ می گذارم. (آدرس وب ایشان : http://vargii.mihanblog.com )

بگذارید نقدی رُک و به دور از تعارفات خسته کننده داشته باشیم. به نظر من شما مفاهیم گوناگون را (که اگر به شکل خطوط هندسی آنها را مجسم کنیم)، اگر نگوییم متنافرند، حداقل موازیند و بنابراین بسیار خوشبین باید بود که به وصلتشان در بینهایت امید بست، به شیوه ای اعجازآمیز! منطبق معرفی می کنید و به عنوان بدیهیات به خواننده معرفی می کنید.

مثال می زنم :

شما می گوئید " هنر دستورالعمل نیست که با آن ملتی را به راه راست آورد یا گمراه ساخت " و از بیان این حقیقت نتیجه می گیرید که :  " با نادیده گرفتن همین نکته است که برخی از آثار هنری تا حد یک اعلامیه سیاسی نزول می‌کنند. "

در اینجا باید از شما سؤال شود که منظور شما از آثار هنری ای که تبدیل به اعلامیۀ سیاسی شده اند و به این شکل به شدت نزول کرده و از اصالت هنریشان فاصله گرفته اند، کدام نوع آثار هستند؟

به نظر من شما وقتی می گوئید " هنر نه فردیت هنرمند است و نه ادعای احمقانه «تنها و تنها، دیگران» "، دارید اندکی (البته به شیوه ای غیر مستقیم)، منظور خود را که چه نوع هنری را محکوم می کنید بیان می کنید.

و در نهایت زمانیکه در ارتباط با این واقعیت که هر هنری پیامی دارد و گاهی هنری هم پیامش این است که هیچ پیامی ندارد، پیام برخی از آثار هنری را " فلان‌بهمان‌های جهان، متحد شوید " اعلام می کنید، دیگر جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی گذارید.

بله! شما با تاکتیک « کُخ زیر پلاسی » و با نقل قول از خسرو گلسرخی و در کنارش با نقل قول از مزدور و تبلیغاتچی قصّابان انسانیت و پیام آوران ارتجاع و جهالت، یعنی برادر ایمانیتان! جناب آوینی، که به طور غیر مستقیم شریک جرم  امام گور به گوریش در به کشتن دادن هزاران تن از جوانان و فرزندان این سرزمین در جنگ امپریالیستی ایران و عراق می باشد، تلاشی مذبوحانه می کنید تا به هدف متعالی خود که همانا لوث کردن ارزش های هنر انقلابیست برسید، همان نوع هنری که گلسرخی با خونش آنرا آبیاری کرد.

        هنر انقلابی، هنریست که محصول شرایط حاکمِ اجتماعی و اقتصادی جامعه است و در هر جامعه ای به فراخور دستمایۀ هنریِ به ارث رسیده از پیشینیانش و البته بیشتر از آن شور و آگاهیِ انقلابی و ذوق و درک هنریِ هنرمندان آن جامعه و اغلب هنرمندان جوانش، دارای سطوح کیفیِ متفاوتیست. نسل امروزیِ هنرمندان که زندگیشان به دلایل گوناگون، تحت تأثیرِ تغییر و تحولات فاحش اجتماعی و اقتصادی قرار گرفته است و فکر و ذهن و اندیشۀ تندشان بیشتر و سریعتر از سایر مردم، علل اصلیِ مشکلات و فشارهای گوناگون منتجه از مناسبات حاکم را در می یابد، شروع می کنند به آگاهی دادن به توده با استفاده از سلاحی که در دستشان است، یعنی سلاح هنر.

        هنر به خودی خود نقطۀ اوج تکامل بشریست و هنر انقلابی قلۀ این کوه عظیم است. اما آنچه من می خواهم در اینجا مطرح کنم اینست که کسی نمی تواند با مغلطه کردن و بازی با کلمات، این ذهنیت دروغین را القاء کند که هنرمند می تواند نه انقلابی باشد و نه یک چوخ بختیارِ نیست در جهان، یعنی آنچه جناب گرگ سعی در قبولاندنش به خواننده دارد. او می خواهد برای هنر اصالتی خیالی قائل شود و آن را ظرفی معرفی کند که مظروفش هر چیزی می تواند باشد. مثلاً می تواند چسناله های عارفانۀ شیخِ نامی حجّت الاسلام والمسلمین سیّد پشم الدین انتر گوزجانی باشد یا به عنوان مثال بخارات معدۀ بیت امام در خورجین پوسیده و سوراخِ برادر آوینی.

 


تعداد بازدیدکنندگان : 20039


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها