جناب "گرگ" در کامنتی که گذاشته بودند، از من خواسته بودند مطلبی که در مورد هنر با عنوان " هنر چه نیست " نوشته اند را نقد کنم. چون گمان می کنم موضوعِ مهم و جالبیست و شاید دیگران هم بخواهند در این بحث شرکت کنند و به تبادل نظر در این مورد بپردازیم جواب ایشان را (البته با اندکی تأخیر!) در وب لاگ می گذارم. (آدرس وب ایشان : http://vargii.mihanblog.com )
بگذارید نقدی رُک و به دور از تعارفات خسته کننده داشته باشیم. به نظر من شما مفاهیم گوناگون را (که اگر به شکل خطوط هندسی آنها را مجسم کنیم)، اگر نگوییم متنافرند، حداقل موازیند و بنابراین بسیار خوشبین باید بود که به وصلتشان در بینهایت امید بست، به شیوه ای اعجازآمیز! منطبق معرفی می کنید و به عنوان بدیهیات به خواننده معرفی می کنید.
مثال می زنم :
شما می گوئید " هنر دستورالعمل نیست که با آن ملتی را به راه راست آورد یا گمراه ساخت " و از بیان این حقیقت نتیجه می گیرید که : " با نادیده گرفتن همین نکته است که برخی از آثار هنری تا حد یک اعلامیه سیاسی نزول میکنند. "
در اینجا باید از شما سؤال شود که منظور شما از آثار هنری ای که تبدیل به اعلامیۀ سیاسی شده اند و به این شکل به شدت نزول کرده و از اصالت هنریشان فاصله گرفته اند، کدام نوع آثار هستند؟
به نظر من شما وقتی می گوئید " هنر نه فردیت هنرمند است و نه ادعای احمقانه «تنها و تنها، دیگران» "، دارید اندکی (البته به شیوه ای غیر مستقیم)، منظور خود را که چه نوع هنری را محکوم می کنید بیان می کنید.
و در نهایت زمانیکه در ارتباط با این واقعیت که هر هنری پیامی دارد و گاهی هنری هم پیامش این است که هیچ پیامی ندارد، پیام برخی از آثار هنری را " فلانبهمانهای جهان، متحد شوید " اعلام می کنید، دیگر جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمی گذارید.
بله! شما با تاکتیک « کُخ زیر پلاسی » و با نقل قول از خسرو گلسرخی و در کنارش با نقل قول از مزدور و تبلیغاتچی قصّابان انسانیت و پیام آوران ارتجاع و جهالت، یعنی برادر ایمانیتان! جناب آوینی، که به طور غیر مستقیم شریک جرم امام گور به گوریش در به کشتن دادن هزاران تن از جوانان و فرزندان این سرزمین در جنگ امپریالیستی ایران و عراق می باشد، تلاشی مذبوحانه می کنید تا به هدف متعالی خود که همانا لوث کردن ارزش های هنر انقلابیست برسید، همان نوع هنری که گلسرخی با خونش آنرا آبیاری کرد.
هنر انقلابی، هنریست که محصول شرایط حاکمِ اجتماعی و اقتصادی جامعه است و در هر جامعه ای به فراخور دستمایۀ هنریِ به ارث رسیده از پیشینیانش و البته بیشتر از آن شور و آگاهیِ انقلابی و ذوق و درک هنریِ هنرمندان آن جامعه و اغلب هنرمندان جوانش، دارای سطوح کیفیِ متفاوتیست. نسل امروزیِ هنرمندان که زندگیشان به دلایل گوناگون، تحت تأثیرِ تغییر و تحولات فاحش اجتماعی و اقتصادی قرار گرفته است و فکر و ذهن و اندیشۀ تندشان بیشتر و سریعتر از سایر مردم، علل اصلیِ مشکلات و فشارهای گوناگون منتجه از مناسبات حاکم را در می یابد، شروع می کنند به آگاهی دادن به توده با استفاده از سلاحی که در دستشان است، یعنی سلاح هنر.
هنر به خودی خود نقطۀ اوج تکامل بشریست و هنر انقلابی قلۀ این کوه عظیم است. اما آنچه من می خواهم در اینجا مطرح کنم اینست که کسی نمی تواند با مغلطه کردن و بازی با کلمات، این ذهنیت دروغین را القاء کند که هنرمند می تواند نه انقلابی باشد و نه یک چوخ بختیارِ نیست در جهان، یعنی آنچه جناب گرگ سعی در قبولاندنش به خواننده دارد. او می خواهد برای هنر اصالتی خیالی قائل شود و آن را ظرفی معرفی کند که مظروفش هر چیزی می تواند باشد. مثلاً می تواند چسناله های عارفانۀ شیخِ نامی حجّت الاسلام والمسلمین سیّد پشم الدین انتر گوزجانی باشد یا به عنوان مثال بخارات معدۀ بیت امام در خورجین پوسیده و سوراخِ برادر آوینی.
|