قسمت های برگزیده ای از مصاحبه ای با کامیلو گوارا

قسمت های برگزیده ای از مصاحبه ای در ‘HUMO’ (با کامیلو گوارا پسر ارنستو چه گوارا) به تاریخ 16 اکتبر 1998:

 

 

سؤال: تو واقعاً پدرت را نمی شناسی. تو پنج ساله بودی که او مرد. تو احتمالاً مانند همۀ ما او را از روی کتاب ها می شناسی.

 

گوارا: من خاطرات اندکی دارم، اما به صورت مبهم، چیزهایی که من حتّی مطمئن نیستم که واقعاً رخ داده اند یا من آن ها را در رؤیا دیده ام، چیزهایی مانند فانتزی. من او را از طریق داستان هایی که مادرم، خانواده و دوستان پدرم برایم تعریف کرده اند، می شناسم.

 

سؤال: برای کسانی که به بازار آزاد باور دارند و آمریکایی ها، او یک شیطان است.

 

گوارا: این مشکل آنهاست، نه مشکل من. او برای دولت آمریکا و سازمان های آمریکاییِ چندملیّتی، یک شیطان است. نه برای مردم آمریکای شمالی. من مطمئن هستم که بسیاری از مردم آمریکای شمالی، چه را تحسین می کنند و به او احترام می گذارند، عاشق او هستند و در زیر پرچم او، با بی عدالتی در جامعۀ آمریکا پیکار می کنند. در آمریکا جنبشی وجود دارد که همبستگی اش را با کوبا اعلام کرده است و کوشش می کند تا محاصرۀ اقتصادی را لغو کند.

 

سؤال: زندگیِ پدرت در مناقشه به پایان رسید. او کوبا را ترک کرد به خاطر اینکه پای هیئت حاکمۀ شوروی به کوبا باز شد - کسانی که او به آن ها اعتماد نداشت - و می گویند با فیدل کاسترو هم که به یک رهبر بیشتر پراگماتیک تبدیل شده بود، مشکلاتی داشت.

 

گوارا: این واقعیت ندارد. پدر من کوبا را ترک کرد، به این دلیل که او یک انقلابی ابدی بود. او در نامه هایی که احتمالاً به زودی منتشر می شوند، موارد بسیاری را (که این مطلب را ثابت می کنند) نوشته است. او به هیچ وجه نزاعی با فیدل نداشت. فیدل و چه تا پایان، دوست، برادر و رفیق باقی ماندند. اینکه آن ها با یکدیگر اختلافاتی داشتند،دروغیست که قبل از مرگ چه براه انداخته بودند. دوره ای که در دهۀ شصت، او در کنگو بود و کشورهای سرمایه داری نمی دانستند او کجاست، روزنامه ها و مطبوعات غربی، تعدادی قصّه های احمقانه نوشتند: او مرده است؛ او در زندانی در کوبا محبوس شده است. با این دروغ ها آن ها می خواستند که به انقلاب کوبا و فیدل کاسترو به عنوان یکی از رهبران بین المللیِ چپ و یکی از رهبران مردم فقیر جهان، که امروزه هنوز هم هشتاد درصد جمعیت جهان را تشکیل می دهند، ضربه بزنند. از سوی دیگر، آن ها سعی داشتند که مردم را متقاعد کنند گوارای انقلابی، این نماد عظیم، هیچ کدام از آن هایی که مردم باور دارند نیست، بلکه مردیست که به خاطر اختلافات و مسایلی که با هم قطارِ انقلابیش، فیدل کاسترو داشته است، از کوبا گریخته است.

 

سؤال: زندگی برای پسر چه در کوبا چگونه است؟

 

گوارا: شما می خواهید بدانید که آیا من یک فرد دارای امتیازات ویژه هستم؟ فرزندانِ "نماد" یک امتیاز دارند: بخش عظیمی از مردم کوبا هنوز عاشق چه هستند. من اغلب از آن احساس شرمساری می کنم، اما تعداد زیادی از کوبایی ها با ما، فرزندان چه، گرمتر و مهربانانه تر رفتار می کنند. من احساس می کنم که کوبایی ها عشق و علاقه ای که نسبت به پدرم داشتند، به من و خانواده ام منتقل می کنند. از این لحاظ ما حقیقتاً دارای امتیازات ویژه ایم.

 

سؤال: اوضاع در حال حاضر در کوبا چگونه است؟ به نظر می رسد که شرایط اقتصادی، پی در پی در جهت ترقّی قرار دارد و پیشرفت می کند؟

 

گوارا: سال 1994، ضعفیف ترین نقطه برای ما بود. بعد از آن اقتصاد کوبا دوباره به شکل پیش رونده ای شروع به رشد کرد، که در واقع یک معجزه بود. و چه هیچ ارتباطی با آن نداشت! (خنده) یا شاید اندکی. آن سال تأثیر عظیمی بر همۀ ما گذاشت. تصور کنید: یک کشور که قربانی تحریم شدید اقتصادیست، همچنین به صورت ناگهانی هشتاد درصد داد و ستد ها و معاملاتش را بر اثر فروپاشی اروپای شرقی از دست داده است، همزمان شرایط محاصره سخت تر می شود و قیمت های اجناس غربی، که ما مانند هر کشور جهان سومیِ دیگری به شدت به آن ها نیاز داشتیم، به طور مداوم بالا می رفت. و با این وجود ما موفق شدیم که موجب رشد اقتصادمان شویم. این یک معجزه بود. یک الگوی بسیار خطرناک. ما به این شرایط اقتصادی بدون ابداً حتی یک سنت قرض کردن از صندوق بین المللی پول و نه هیچ نهاد مالیِ بین المللیِ دیگری، دست یازیدیم. ما این را نشان دادیم که می توان بدون پول، اما با یک ارادۀ سیاسی عظیم. به هدف های والا دست یافت. من گمان می کنم که حامیان سرمایه داری در سرتاسر جهان اندکی بیمناک هستند که نکند این الگو در کشورهای دیگر پیاده سازی شود. به همین دلیل است که آن ها سعی می کنند با اعمال زورِ حتی باز هم زیادتری، ما را نابود کنند.

 

(ادامه دارد)

. . .