می خواستم یک شعر یا داستان کوتاه به مناسبت اول ماه مه بنویسم و در وبلاگ بگذارم و در این روز به کارگران قهرمان ایران تقدیم کنم، اما این روزها انگار همۀ پدیده ها و رخدادها تبدیل شده اند به یک دیوار بتنی بلند که جلویم سبز شده است و مانع تماس من با میلاد می شود. همان میلادی که متولد شد تا ناامیدی و انفعال را دور بریزد و به جایش از تمام چشمان پاک دنیا، از تمام قلب های زلال و سرشار از عشق به انسانیت و از همۀ مسافران راستین و صبور راه سوسیالیسم، سراغ چیستیِ نیک دیدن را بگیرد و آنچه را که یافت با دیگران تقسیم کند. اما به قول سهراب «چه خیالی، چه خیالی،. . . می دانم، پرده ام بی جان است، خوب می دانم، حوض نقاشی من بی ماهیست» . . . شاید بتوانم شرایطم را در این دو بیت به شکلی بیان کنم:
ضجۀ سرخ شقایق، شعله ور در قفس کاهی من
استغاثه های فریاد، توی این غربت تنهایی من
مرگ خاموش کبوتر، پشت میله های زندان زمان
خواب طوفانی دریا، توی ذهن حوض بی ماهی من
بگذریم، تلاش می کنم تا بعد از این بیش از پیش در کاری که شروع کرده ام جدی باشم .
من هم به نوبۀ خود به عنوان فردی که خود را عضو کوچکی از خانوادۀ بزرگ کارگری و طبقۀ پر افتخار پرولتاریا می داند، اوّل ماه مه را به همۀ کارگران آگاه و مبارز ایران تبریک گفته و با تأکید بر لزوم اتحاد هر چه بیشتر در صفوف کارگران و نیروهای پیشروی کارگری، و ضمن اعلام حمایت از مطالبات بر حق کارگران که در طی ماه های اخیر و همینطور در روز جمعه و امروز مطرح شده و خواهد شد، که از اهم آنها باید به آزاد کردن فوری و بدون قید و شرط منصور اسانلو، بازگشت به کار کارگران اخراجی شرکت واحد، به رسمیت شناختن سندیکا و حق اعتصاب اشاره کرد، امیدوارم جشنی پیروزمندانه همراه با دستاوردهای موفقیت آمیز فراوان توسط کارگران ایران در جای جای این سرزمین برگزار شود.
زنده باد سوسیالیسم
|